گوناگون

و من آنگاه خواهم گفت ای اختتام نیکو

نویسنده: عباس نعلبندیان

و من آنگاه خواهم گفت ای اختتام نیکو

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱ بهمن ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو با باران کوثری به بهانه نمایش «سگ سکوت»

    گفت وگو با باران کوثری به بهانه نمایش «سگ سکوت»

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۲ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت و گویی با مهتاب کرامتی

    گفت و گویی  با مهتاب کرامتی  
    مهتاب کرامتی

    یادگارهای نوجوانی مرا به آن روزها می‌برد

    مهتاب کرامتی، بازیگر جوان و مطرح سینما، سال ۱۳۷۵ وارد کلاس‌های بازیگری امین تارخ شد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگویی با زنده یاد جلیل ضیاءپور

    جلیل ضیاءپور

    یکی می‌گفت این دماغ را اینجا بگذاری بهتر است و سنتی و خوشگل‌تر خواهد شد. شم انتقادی در کار نبود. عده‌یی دیگر پیروان کمال‌الملک بودند. اینها…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو سینمای جهان

    ‏هیجان انگیزترین خبر هفته قبل برای دوستداران سینما، انتخاب شون پن- پسر بد هالیوود- برای ریاست هیئت داوران ‏جشنواره کن بعدی بود. شون پن امروز برای ایرانی ها نیز نام و چهره ای آشناست. چند سال پیش و در آستانه انتخابات ‏ریاست جمهوری بود که به عنوان خبرنگار افتخاری ‏CNN‏ به تهران سفر کرد. بازیگری که در کشورش نه فقط به ‏خاطر زندگی خصوصی یا هنری اش، بلکه به عنوان یک فعال سیاسی و مخالف سیاست های جورج بوش شهرت بسیار ‏دارد. آخرین سخنرانی وی در دانشکده هنر کالیفرنیا نیز که به حمایت از ایران و نقد سیاست های جنگ طلبانه بوش ‏صورت گرفت، بر محبوبیت وی نزد ایرانیان افزود. این وقایع با نمایش آخرین فیلم او در مقام کارگردانی به نام در دل ‏طبیعت وحشی همزمان بود، که چهره دیگری از این هنرمند را به نمایش گذاشت….‏

    spen1.jpg

    گفت و گو با شون پن ‏
    ‎منتقد آمریکا نیستم‎

    شون جاستین پن[نام خانوادگی اش مخفف پینیون و ریشه یهودی سفارادی دارد] متولد ۱۷ آگوست ۱۹۶۰ سانتا مونیکای ‏کالیفرنیاست. دومین پسر زوجی یهودی؛ ایلین رایان بازیگر ایرلندی/ایتالیایی تبار و لئو پن کارگردان روس و لیتوانیایی ‏تبار[که در لیست سیاه دوران مک کارتی قرار داشت] و برادر کریس پن بازیگر و مایکل پن آهنگساز است. ‏

    اولین نقش خود را در ۱۹۸۱ در فیلم ضربه ها بازی کرد. منتقدان و سینما دوستان استعدادش را در ۱۹۸۵ با فیلم ‏The ‎Falcon and the Snowman‏ کشف کردند و سال بعد حضورش در کنار کریستوفر واکن در ‏At Close Range‏ ‏باعث شد تا جای پای محکمی در هالیوود پیدا کند. اما جوانی پر شر و شور[بازداشت ۳۲ روزه اش در ۱۹۸۷] و ‏ازدواج اولش با مدونا [۱۹۸۵ تا ۱۹۸۹] در کنار شکست فاحش هنری و تجاری فیلم بعدی اش ‏Shanghai Surprise‏ ‏او را به حاشیه راند.‏

    اما دو سال بعد با ایفای نفش پلیسی جوان در فیلم رنگ ها بازگشتی خیره کننده را برایش رقم زد و سال بعد حضور در ‏فیلم ضایعات جنگ[برایان د پالما] و سپس بازی در کنار رابرت دنیرو در فیلم ما فرشته نیستیم شون پن را تبدیل به یکی ‏از محبوب ترین بازیگران دهه نمود. در آغاز دهه ۱۹۹۰ شون نظر مثبت همه منتقدین را به عنوان یک بازیگر خبره ‏فیلم های درجه یک جلب کرده بود. جسارتش در قبول گریمی غیر متعارف در روش کارلیتو[۱۹۹۳] و بازی خیره ‏کننده اش در کنار ال پاچینو به نقش وکیلی فاشد و دو سال بعد اعدامی می آید[در منابع فارسی به غلط راه رفتن مرد ‏مرده ترجمه شده است] اولین نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد. ‏

    اما نقش های متفاوت دیگری نیز در انتظار او بود: برادر مایکل داگلاس ثروتمند در بازی[۱۹۹۷]، گروهبان ادی والش ‏در فیلم ضد جنگ خط باریک قرمز[۱۹۹۸] و موزیکال رذل و دوست داشتنی[۱۹۹۹] به کارگردانی وودی آلن که ‏نامزدی دومین اسکار دیگری را به دنبال داشت[شون پن تنها بازیگری فیلم های آلن است که نامزد دریافت جایزه شده].‏
    پن از سال ۱۹۹۱ روی صندلی کارگردانی نیز نشست. اولین فیلمش دونده سرخپوست[نامزد یوزپلنگ طلای جشنواره ‏لوکارنو] نام داشت که به دیدگاه های متضاد دو برادر درباره زندگی می پرداخت. چهار سال بعد جک نیکلسون را در ‏دومین فیلمش ‏The Crossing Guard‏ [نامزد شیر طلایی جشنواره ونیز]هدایت کرد. هر دو فیلم نقدهای مثبتی دریافت ‏کردند، اما موفقیت های مادی و معنوی بیشتر به عنوان بازیگر به سراغ او آمد. ‏

    آغاز قرن تازه با خود پر کاری را نیز برای پن به همراه آورد. ابتدا بازی در نقش معلول ذهنی که برای حفظ حق ‏حضانت خود بر دختر خردسالش تلاش می کند در فیلم من سام هستم[۲۰۰۱، که برای بازی د یان فیلم ۵ میلیون دلار ‏دستمزد دریافت کرد] و سپس پدر مضطرب فیلم ‏Mystic River‏ که در صدد انتقام گرفتن از قاتل دختر خویش است به ‏کارگردانی ایست وود که سرانجام جایزه اسکار و گولدن گلاب بهترین بازیگر را نصیب وی ساخت. و سپس پروفسور ‏فیلم ۲۱ گرم و تاجر فیلم ترور ریچارد نیکسون که زمینه ساز گسترش شهرت جهانی وی شدند. ‏

    پن یکی از بازیگران نابغه و مترقی و در عین حال بحث برانگیز هالیوود است. او در ۱۹۸۴ از سوی جان ویلیس در ‏کتاب دنیای نمایش به عنوان یکی از خوش آتیه ترین بازیگران جدید انتخاب شد و مجله امپایر در ۱۹۹۷ او را جزو ‏یکی از ۱۰۰ بازیگر برتر تاریخ سینما لقب داد. تصور عامه بر این بود که وی می تواند و باید از این فرصت برای ‏تبدیل شدن خود به یک اسطوره استفاده کند، اما پن ترجیح داد تا ثروت و اعتبار خود را در راه فعالیت های سیاسی و ‏انسان دوستانه به کار بگیرد. ‏

    spen2.jpg

    پن که با کارگردانی سومین فیلمش قول بر اساس کتابی از فردریش دورنمات موفق شده بود به قله های افتخار و اعتبار ‏در محافل سینمایی دست یابد[نامزدی خرس طلایی جشنواره برلین و نامزدی نخل طلا]، پس از انتخاب جورج دبلیو. ‏بوش و آغاز جنگ عراق و حضور گسترده نظامی ارتش آمریکا در خاورمیانه، شون پن در اکتبر ۲۰۰۲ مبلغ ۵۶ ‏هزار دلار به واشنگتن پست پرداخت کرد تا نامه سر گشاده اش به جورج بوش را به عنوان فرزند یک سرباز جنگ ‏جهانی دوم و پدر دو پسر، در مخالفت با جنگ عراق را به عنوان آگهی چاپ کند. سفرهایش به کشورهای اکثراً مخالف ‏آمریکا او را به چهره ای جنجالی بدل کرد. دریافت جایزه جان اشتاین بک در سال ۲۰۰۴ و همزمان انتشار زندگی نامه ‏اش توسط ریچارد تی. کلی با عنوان گشون پن "زندگی و دوران او" چهره چند وجهی او را به نمایش گذاشت. ‏

    در دل طبیعت وحشی چهارمین فیلم بلند او در مقام کارگردانی است که از امیدهای اسکار امسال محسوب می شود. پن ‏که پس از ده سال انتظار موفق شده بود تا اجازه خانواده مک کندلس را برای تبدیل زندگینامه فرزندشان به فیلم دریافت ‏کند، ابتدا در نظر داشت تا از لئوناردو دی کاپریو-که از طرفداران حفظ محیط زیست است- برای ایفای نقش اصلی ‏استفاده کند. اما قرعه سرانجام به اسم امیل هیرش افتاد که برای بازی در این نقش ۴۰ پاوند از وزن خود کاست. در دل ‏طبیعت وحشی که با هزینه ۱۵ میلیون دلار و در طول چهار سفر به الاسکا در فصل های مختلف فیلمبرداری شده بود، ‏از نیمه سپتامبر ۲۰۰۷ با ۴ سینما نمایش خود را آغاز کرد و تا هفته اول دسامبر ۲۰۰۷ بیش از ۱۶ میلیون دلار فروش ‏داشته است. این فیلم به همراه مایکل کلایتون و پیرمردها وطنی ندارند، سه نامزد اصلی مراسم اتحادیه بازیگران ‏امریکا ‏Screen Actors Guild‏ است که در روز ۲۷ ژانویه تقریباً یک ماه پیش از جوایز اسکار برگزار می شود. این ‏جوایز شاخص بسیار مهمی برای نامزدهای احتمالی است چرا که اتحادیه بازیگران امریکا بیشترین عضو را میان ‏اعضای رای دهنده آکادمی علوم و هنرهای سینمایی دارد. در واقع به خاطر حق رای اعضای این انجمن، فهرست ‏نامزدهای احتمالی اسکار شباهت بیشتری با نظرات و انتخاب های این انجمن دارد تا با نگاه منتقدان. امسال فیلم در دل ‏طبیعت وحشی به کارگردانی شون پن در چهار رشته از جمله گروه بازیگری و بهترین بازیگر مرد نامزد دریافت جایزه ‏از این مراسم سالیانه است

    پن در سال ۱۹۹۶ –پس از ۵ سال زندگی مشترک-با رابین رایت پن ازدواج کرده و دو فرزند از او دارد. وی نام ‏پسرش را به احترام دو همکار و دوسنت نزدیک خانوادگی اش[جک نیکلسون و دنیس هاپر] هاپر جک گذاشته است. ‏شون پن که تاکنون در بیش از ۴۰ فیلم بازی کرده، همواره از ملکوم مک داول به عنوان بهترین بازیگری که با وی ‏همکاری کرده یاد می کند و دیدن فیلم های رابرت دنیرو را اولین و مهم ترین انگیزه خود برای انتخاب بازیگری می ‏داند. ‏

    spen3.jpg

    ‎چطور داستان کریستوفرمک کندلس را کشف کردید؟‎
    دوازده سال پیش در قفسه یک کتابفروشی، روی جلد کتاب سفرتا انتهای تنهائی نوشته جان کراکائر نظرم را جلب کرد. ‏در تصوبر سیاه و سفید یک اتوبوس بر روی جلد، چیزی به نظرم آشنا می آمد. به همین خاطر کتاب را خریدم. شروع ‏کردم به خواندن کتاب و دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. همان موقع تمام فیلم در سرم بود. شروع کردم به دوباره ‏خواندن آن و تلاش کردم با جان کراکائر ارتباط برقرار کنم. کسی که بعداً ترتیب ملاقاتی را با خانواده مک کندلس داد. ‏به نظر می رسید که اجازه اقتباس آن را به من خواهند داد تا روزی که مادر خانواده به من گفت که خوابی دیده و در آن ‏پسرش به او گفته است که هنوز آماده نیست. به او گفتم اگر به قدرت رویاها احترام نمی گذاشتم، فیلم نمی ساختم و اگر ‏روزی نظرش تغییر کرد علاقه ام به داستان کریس به قوت خودش باقیست. چیزی که ده سال بعد اتفاق افتاد.‏

    ‎آیا در فیلمنامه عناصری از وجود شخص خودتان را نیز گنجاندید؟‎
    من همیشه مبهوت چشم اندازهای آمریکا بوده ام. کتاب سفر تا انتهای تنهائی، تصاویر و احساساتی فنا ناپذیر را در من ‏برانگیخت. سپس شروع کردم به سفر به جاهایی که کریس آنجا بوده و ملاقات با افرادی که با آنها آشنا شده بود. چنین ‏عناصری است که موجب ارتقاء فیلمنامه می شود. در ضمن بعضی از شخصیت ها که با کریس برخورد کرده بودند، ‏دراین فیلم بازی می کنند. شخصی که در ابتدای فیلم او را با ماشین می رساند در واقعیت نیز درست درهمان محلی که ‏این صحنه را فیلم گرفتیم، این کار را انجام داده است. همین طور وستربرگ واقعی[موسیقی دادن آمریکایی]که نقشش ‏توسط ونس ون ایفا شد، در تمام طول فیلمبرداری در کنار ما بود. ‏

    ‎گرفتن برداشت ها چقدر طول کشید؟‎
    هشت ماه. دوتوقف یک و دو هفته ای داشتیم وگرنه بی وقفه در حال سفر بودیم ( اشاره به جاده ای بودن فیلم و لوکیشن ‏های متعدد فیلم ).‏

    spen4.jpg

    ‏ ‏
    ‎همه برداشت ها در فیلم استفاده شده؟‎
    همه، اما دستمایه زیادی برای تدوین داشتیم. اریک گوتیه (مدیر فیلمبرداری) ومن همکاری تنگاتنگی داشتیم. ما مدام در ‏حال فیلمبرداری بودیم. درمدتی که امیل هیرش (بازیگر نقش نخست فیلم) لباسش را برای صحنه بعد عوض می کرد ما ‏در مدت انتظار چیزی برای فیلم گرفتن پیدا می کردیم. فیلمبرداری در مکان های طبیعی امکانانت بی حد وحصری در ‏اختیار ما گذاشت.‏

    ‎واکنش خانواده کریستف به فیلم شما چگونه بود؟‎
    والدین او پشتیبانی شان را لحظه ای قطع نکردند. ازهمان ابتدای کار حضور داشتند. اما وضعیت شان دشوار و رابطه ‏شان با فیلم بسیار پر نوسان بود. ‏

    ‎درگذشته داستان کریس مک کندلس در رسانه های جمعی آمریکا مطرح شد؟‎
    خیلی پوشش داده نشد اما به هنگام انتشار کتاب (۱۹۹۶) از طرف نیویورک تایمز در فهرست پرفروش ها قرار گرفت. ‏مدت زیادی در این فهرست نماند، اما سپس کمابیش تبدیل به یک کتاب بسیار محبوب شد وجان کراکائر را به شهرت ‏رساند.امروزه داستانی تقریبا شناخته شده است و دوباره وارد فهرست پرفروش ها شده. درزمان تدارک فیلم حتی کشف ‏کردیم که دربعضی مدارس تدریس می شود.‏

    ‎تاثیر رمان بر روی جاده[جک کرواک] درفیلم شما حس می شود، مولفی که جزء نسل بیت[‏Beat ‎generation‏] است. آیا از غیبت جربان های بزرگ در هنر معاصر افسوس می خورید؟‎
    آره و نه. چیزهایی وجود دارند، اما نمی دانم به اندازه کافی مشهود هستند که دیده و یا شنیده بشوند. مطرح شدن در میان ‏حجم زیاد اخبار رسانه های گروهی بسیار دشوار است و افراد اکثراً راه شان را گم می کنند. درمورد خودم، هر از چند ‏گاه به راهی می روم و در طول آن با افرادی ملاقات می کنم که خودم را نسبت به آنها نزدیک احساس می کنم.‏

    spen5.jpg

    ‎فیلم بعدی تان ملیک[درباره گای هاوری میلک فعال سیاسی که در ۱۹۷۸ در سن فرانسیسکو به قتل رسید]با ‏بازی مت دیمن و به کارگردانی ون سنت یکی از همان هاست؟‎
    بله. هنوز مافیای هنرمندان فعال است. خوشبختانه هستند کارگردان هایی که فیلم هایشان احساس زنده بودن را به ما می ‏دهد. افرادی مانند گاس ون سنت، الساندرو گونزالز انیاریتو، آلفونسو گارون.‏

    ‎فکر می کنید که رستگاری جامعه ما از طریق یک بازگشت به طبیعت- همانگونه که فیلم شما آنرا نشان می ‏دهد- صورت می گیرد؟‎
    یکی ازمضامین اصلی سلوک است. روزگاری ما تحت تسلط آن بودیم. برای به آسایش رسیدن باید رنج برد. امروزه ما ‏آن چنان به آسایش و رفاه عادت کرده ایم که باید برای اینکه خودمان را زنده احساس کنیم، برخلاف تمایل درونی مان ‏بلند شویم. این کاری است که انجامش را به همه توصیه می کنم و درجه اول به فرزندان خودم.‏

    ‎آیا تا حال خودتان مثل کریس مک کندلس دست به مسافری در دل طبیعت وحشی زده اید؟‎
    بله. از زمانی که گواهینامه رانندگی ام را در ۱۶ سالگی گرفتم بی وقفه در حال سفر روی جاده ها بوده ام. چندین بار ‏دور آمریکا را گشته ام. عاشق متل های سر راه هستم. جائی که می توانید ماشین تان را در سه متری تخت خوابتان ‏پارک کنید. دوست دارم چادرم را بردارم و چند روزی در حفاظت گاه های طبیعی اردو بزنم. تنها خود را بر روی جاده ‏ها یافتن، ملاقات افراد مختلف و کسب تجربه های جدید در زندگی. غافلگیر شدن و به هیجان آمدن از آنچه که فردا ‏برایتان پیش خواهد آمد…..‏

    spen6.jpg

    ‎هنوز هم این کارها را می کنید؟‎
    باید اعتراف کنم که انجام این کار در طی شانزده سال گذشته به خاطر بچه هایم کمی سخت تر شده است. اما همین که ‏شرایطش محیا می شود، همراه آنها راهی سفر می شوم. همین چند وقت پیش به همراه پسرم و جان کراکائر رفتم آلاسکا ‏و در همان اتوبوسی که کریس آنجا زندگی کرده، اردو زدیم. ‏

    ‎جدا از چهره سیاسی تان، آیا دیدارهای تان از ایران یا کوبا به نحوی قسمتی از جستجو های معنوی تان ‏است. همان باز بودن نسبت به جهان… از این سفرها چه چیزی دستگیرتان شد؟‎
    من دوبار به عراق رفتم، یک بار به ایران و کوبا و جدیداً به ونزوئلا. این سفرها تنها این نظر را در من تقویت کرد که ‏افراد هرکجا که باشند و از هرجا که بیایند همانی هستند که هستند. باید توجه داشت که در ایالات متحد رسانه ها مدام می ‏گویند که خطر در پشت دروازه های کشور است. درحالی که اگر امکانش را داشته باشیم، برای این که نظر خودمان را ‏داشته باشیم بهتر است به کشورهای دیگر سفر کنیم. اگر این امکان را نداریم، لازم و ضروری است که دیدی بسیار باز ‏داشته باشیم و وجدانی بیدار، تا تحت تاثیر کسانی که همه را یک جورنگاه می کنند قرار نگیریم و حرف شارلاتان ها را ‏باورنکنیم.‏

    ‎ازکشور خودتان بسیار انتقاد می کنید و همزمان به شکلی شدید به آنچه که آن را می سازد، وابستگی دارید. ‏طبیعت آن، رسوم آن…‏‎
    من منتقد آمریکا نیستم. بلکه منتقد خنثی بودن شهروندان و در درجه اول دولت تروریست بوش هستم. این افراد ضد ‏آمریکایی هستند و برای مدت های طولانی باید به زندان بیفتند. آمریکا یک کشور بزرگ است. من عشق و احترام ‏بسیاری برای آنچه که می تواند باشد، دارم. نه آنچه که عده ای ادعا می کند که چنین هست…‏

    spen7.jpg

    ‎آیا باورهای شما تاثیری بر رابطه تان با محیط سینما داشته است؟‎
    تا آنجا که من می دانم نه. اما تحقیقی که وزارت دارایی روی من داشت، برایم بسیار گران تمام شد. آنها مرا متهم کردند ‏که در اولین سفرم به عراق تحریم را نقض کرده ام. مسخره است. تلاش من مانند افراد دیگری که سعی کردند تا نشان ‏بدهند که دولت ما را فریب می دهد، متاسفانه خیلی مثمر واقع نشد. تا امروز تمام تلاش های ما بی نتیجه بوده و هر روز ‏افراد بیشتر و بیشتری کشته می شوند. اگر این تلاش ها انعکاسی داشته، فقطا شکست بوده است. البته تا حال حاضر…‏

    ‎به عنوان بازیگر یافتن تعادلی بین بعد سیاسی پروژه هایی که انتخاب می کنید و ارزش های هنری دشوار ‏است؟‎
    در طول ده سال گذشته فیلم هایم را برحسب عملکرد کارگردان ها انتخاب کردم. هر فیلمی که در آن بازی کردم مانند ‏یک دوره آموزشی بود. نشستن در ردیف اول و نظاره کار چنین کارگردان هایی امتیازی است. وقتی که کارگردان ‏هستیم ادامه کارنامه بازیگری یک چیز لوکس است.‏

    ‎درباره فیلم های متعددی که درباره جنگ عراق ساخته شده است و همین طور تلاش های سینمائی بازیگرانی ‏چون جورج کلونی چه فکری می کنید؟‎
    کلونی باهوش و با استعداد است. آدم خوب و مهمی است، اما او را درفهرست کسانی قرارنمی دهم که در کنار من تا ‏شکست پیش می روند تا چیزی را عوض کنند. یعنی اینکه او فقط به من کمک می کند تا امید خودم را از دست ندهم. ‏درمورد فیلم هایی که شما به آنها اشاره می کنید، چیزی ندیدم. در دل طبیعت وحشی در چند سال گذشته خیلی مرا ‏مشغول خودش کرده بود. ببینید نکته حیاتی ساختن فیلم های خوب است، چه سیاسی و یا غیر سیاسی. درست کارکردن ‏و خوب بزرگ کردن بچه ها، یک فعالیت سیاسی است.‏

    spen8.jpg

    ‎در دل طبیعت وحشی ‏Into the Wild

    نویسنده و کارگردان: شون پن. موسیقی: مایکل بروک، کاکی کینگ، ادی ودر. مدیر فیلمبرداری: اریک گوتیه. تدوین: ‏جی کسیدی. طراح صحنه: درک آر. هیل. بازیگران: امیل هرش[کریستوفر مک کندلس]، مارشیا گی هاردن[بیلی مک ‏کندلس]، ویلیام هارت[والت مک کندلس]، جنا مالون[کارین مک کندلس]، کاترین کینر[جن بورس]، وینس ون[واین ‏وست برگر]، برایان دایرکر[رینی]. ۱۴۰ دقیقه. محصول ۲۰۰۷ آمریکا. نامزد جوایز بهترین بازیگر، کارگردان، آواز، ‏بازیگر نقش مکمل مرد، بازیگر نقش مکمل زن، فیلمنامه و بهترین فیلم از مراسم منتقدان رسانه ها، نامزد جایزه بهترین ‏فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، نامزد گولدن گلاب بهترین ‏موسیقی و آواز، نامزد جایزه گرمی بهترین آواز، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد/هرش از جشنواره میل ولی، برنده ‏جایزه بهتریت بازیگر.هرش از انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا، برنده جایزه بهترین کارگردان سال از جشنواره پالم ‏اسپرینگز، برنده جایزه هیئت داوران جشنواره رم، نامزد جایزه بهترین آواز از جشنواره ساتلایت، برنده جایزه ‏تماشاگران به عنوان بهترین فیلم خارجی از جشنواره سن پائولو و نامزد دریافت چهار جایزه در رشته بازیگری در ‏مراسم اتحادیه بازیگران آمریکا. ‏

    کریستوفر مک کندلس دانشجوی جوان و ورزشکار دانشگاه اموری، پس از فارغ التحصیل شدن در سال ۱۹۹۲ زندگی ‏عادی خود را رها کرده و بعد از بخشیدن تمامی پس انداز ۲۴ هزار دلاری خود، پای پیاده به سوی آلاسکا راه می افتد ‏تا در دل طبیعت وحشی زندگی کند. او در طول راه با شخصیت های مختلفی برخورد می کند که زندگی او را تغییر می ‏دهد….‏
    ژانر: ماجرایی، زندگی نامه، درام. سایت رسمی فیلم: ‏http://www.intothewild.com/

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو با دختر آبادانی که از برزخ بازگشت

    دو عموی خدیجه به ادعای شوهرش که گفته بود، همسرم با فرد دیگری رابطه دارد، او را به نزدیک بیابان های آبادان برده و گردنش را با چاقوی میوه خوری بریدند…

    زینب کرد زنگنه: دختر جوان روی صندلی انتظامات ورودی دادسرا نشسته بود؛ مامور زن انتظامات به سمت او خم شده و انگار داشت در گوش او نجوا می کرد. دختر رنگ به رخ نداشت اما رخی زیبا داشت. سفیدی پوست صورتش به زردی گراییده بود، صدایش صدا نبود، نجوا هم نبود، حتی قدرت آهسته صحبت کردن را هم نداشت. تنها این جمله را روی کاغذ نوشت: «شوهرم گفت، گردنم را ببرند عموهایم اجرا کردند.» 20 شهریور ماه سال گذشته، دو عموی خدیجه به ادعای شوهرش که گفته بود، همسرم با فرد دیگری رابطه دارد، او را به نزدیک بیابان های آبادان برده و گردنش را با چاقوی میوه خوری بریدند اما آنگونه که خودش می گوید به صورت «معجزه آسایی» زنده مانده و به بیمارستان منتقل می شود. خدیجه می گفت: «باید از جهنمی که در آن دست و پا زدم بگویم، از برزخی که تا پای آن رفتم اما خدا دوباره مرا بازگرداند.»برای همین با او به صحبت نشستیم تا از خاطره آن روز بگوید.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • هاشمیان به من گفت،نبینم بیایی توی پام



    ارسال برای دوستان


    بازگشت امیدوارکننده‌ای داشت. اردوی آنتالیا و دو بازی در تورنمنت چهارجانبه این بندر جنوبی ترکیه برای هر کس خوب نبود، برای او عالی تمام شد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو با فاطمه معتمدآریا بازیگر گیلانه

    کلوزآپ بغضى شکسته

    فاطمه معتمدآریا ستاره نیست، خودش هم مى داند، نه نامش، نه چهره اش و نه حتى نقش هایش هیچ کدام راه به آسمان نمى برد، حتى اگر در کارنامه اش فیلم هایى چون «ستاره و الماس» و «آسمان پرستاره» باشد. او دقیقاً همان چیزى است که بر پرده بازى مى کند. همان زنان پیرامونى همه ما، همان زنان مادر، همان زنان خواهر، همان زنان همسر، همان زنانى که همیشه فقط به ستاره ها زل زده اند و در روزهاى بى ستارگى، چشم نمناک خود را با گوشه روسرى پاک کرده اند. جغرافیاى نقش هاى معتمدآریا هرگز از میدان انقلاب فراتر نرفته اند. حتى در «مرد عوضى» هم او زن جنوب شهرى آن نابغه از دست رفته بود. به همین خاطر است که تا اسمش را مى آوریم یاد دلشوره ها و دلواپسى مى افتیم. کارنامه پرکار معتمدآریا پر است از لحظه هایى که بغضى زنانه یا عاطفه اى فرو خورده دنبال یک کلوزآپ مى گردد تا بشکند.

    در یک روز پاییزى بى ابر بازیگر «گیلانه» سر ساعت مقرر به دفتر روزنامه مى آید. تازه چند بیلبورد و پوستر با تصویرش که نام «گیلانه» دارد بر در و دیوار شهر رفته. مى گوید این تصویرها حاصل تلاش خودش است تا استراتژى تبلیغاتى فیلم. همیشه در شمال این شهر ستاره هاى حلبى و قلب هاى طلایى ماجرا از همین قرار است. بازیگر زن پرفروش ترین فیلم تاریخ سینماى پس از انقلاب، برنده چندین سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر، بازیگر گلنار دربه در در کاخ گلستان نه تنها ستاره نیست بلکه براى یک گفت وگوى مطبوعاتى هم چندان بازى نشان نمى دهد. قاعده را مى شکند و زود صمیمى مى شود و مى گذارد من تا هر جا که مى خواهم جسور باشم. دنیادیده و سرد و گرم چشیده نشان مى دهد. اگرچه همیشه در جنوب شهر جلوى دوربین رفته اما براى مرور یک سال سینماى روشنفکرى برتر جهان به کمتر از جشنواره کن رضایت نمى دهد. او همیشه متفاوت است، گیلانه را که تماشا مى کنید، تیمار آن همه زخم و غم را که مى بینید، هرگز به خاطر نخواهید آورد که او بازیگر نقش سیمین است در فیلم «هنرپیشه». بازیگر روبه رویش در آن شب موهوم روبه روى عکس خندانش بر سردر سینما فریاد کشید «مى آورمت پایین» ، ده سال بعد اکبر عبدى با خود چنین کرد. سیمین اما در پس آن دیوانگى مفرط ادامه داد، تلخ و امیدوار. او در شمالى ترین ارتفاعات ایران ایستاد و زندگى را در جنوبى ترین جغرافیایش بازى کرد. فاطمه معتمدآریا همان سیمین است، هر توصیف دیگرى این تصویر را مخدوش مى کند.

    • در دهه اول انقلاب خلاء عظیمى از حضور بازیگران زن در سینماى ایران وجود داشت. شما در چنین موقعیتى وارد سینما شدید و کار حرفه اى تان را در رشته بازیگرى آغاز کردید. تا چه میزان حضور و سپس تثبیت حضورتان به عنوان یک بازیگر در سینما را به واسطه این خلأ و کلاً وقوع انقلاب ایران مى دانید؟ اصلاً اگر در ایران انقلاب اسلامى رخ نمى داد شما وارد این حرفه مى شدید و چنین موقعیتى را کسب مى کردید؟

    همزمان با من خیلى ها وارد سینما شدند و بعد از من هم خیلى ها آمدند، ولى فقط عده اى از آنها در سینما توانستند ادامه دهند. من از همان اول تصمیم داشتم در هر شرایطى – که البته شرایط بسیار سختى بود _ کار بازیگرى را در سینماى ایران پى بگیرم و در موقعیتى وارد سینما شدم که معیارهاى سینماى ما در حال تغییر بود و یا هنوز چیزى شکل نگرفته بود. همه بازیگرى که وارد سینما مى شد و ادعا مى کرد که تحصیلات این رشته را دارد با یک تمسخرى نگاه مى کردند. کسى باور نمى کرد که سینما یک دانش و علم است که مى شود به واسطه آن دقیق تر و عمیق تر به آن پرداخت. در آن زمان حتى گرفتن صداى سر صحنه عجیب و باور نکردنى به نظر مى رسید و وقتى من با تهیه کننده اى صحبت کردم که حداقل در زمان دوبله جاى شخصیت خودم حرف بزنم با تعجب مرا نگاه مى کرد و فکر مى کرد ارزش یک فیلم به دوبله آن است و من کى هستم که اصرار دارم جاى خودم صحبت کنم. خوشبختانه مدیران دوبلاژ آن زمان مثل خانم راستکار، ژاله کاظمى و آقاى طهماسب انسان هاى فهیم و تحصیل کرده اى بودند و خیلى راحت درک مى کردند که چه کسى قابلیت این را دارد که جاى خودش حرف بزند و چه کسى ندارد.

    • البته من با طرح این سئوال مى خواستم به این جواب برسم که وقوع انقلاب اسلامى چقدر در مطرح شدن و تثبیت شما در سینما موثر بود؟

    راستش شاید اگر انقلاب نمى شد من هیچ گاه پایم به سینما باز نمى شد، یعنى جاذبه هاى تئاتر برایم به مراتب از سینما بیشتر بود. من در نوجوانى همیشه دغدغه و رویایم این بود که روزى در تئاتر هاى لندن بازى کنم و یا نمایشنامه هاى چخوف را روى صحنه هاى تئاتر مسکو اجرا کنم. یعنى به وسعت جهان براى من کار و علاقه مندى وجود داشت و این جسارت و توان را در خودم محک زده بودم و مى دانستم که برنامه ام براى آینده چیست. اما وقتى انقلاب اسلامى رخ داد و تئاتر ها بسته شدند تجربه اولیه را در کشور خودم از دست دادم. من که در آن دوره پر از انرژى بازیگرى بودم فکر کردم که چون درس این رشته را خوانده ام و نه کار دیگرى بلدم و نه علاقه به کار دیگر دارم، پس راهى پیدا کردم تا بتوانم بازیگرى ام را ادامه بدهم و این راه حل در آن دوره خاص، سینما بود. انقلاب در واقع مرا از تئاتر به سینما کشاند. البته فضایى که قبل از انقلاب در سینما وجود داشت اصلاً پذیرش من در آن غیرممکن بود، چون من دور از جاذبه هاى تصویرى و علاقه مندى هایى که قبل از انقلاب در سینما وجود داشت، بودم و اصلاً کسانى که تئاتر کار مى کردند تصور بازیگرى سینما را نمى کردند.

    • «لرتا هایراپتیان» و «دلکش» دو نوع حضور زنان در نمایش را در سال هاى اولیه به وجود آوردند. یکى در تئاتر و دیگرى در سینما. این نگرش ها در بازى سوسن تسلیمى و فروزان در سال هاى بعد شکل گرفت. وقتى شما وارد سینما شدید آیا مى خواستید در تداوم یکى از این دو نگرش باشید یا دیدگاه دیگرى داشتید؟

    من فکر مى کنم اتفاقاتى که در یک موقعیت خاص مى افتد همه را تحت شرایط آن موقعیت قرار مى دهد. فروزان اگر در دوران من قرار بود وارد عرصه سینما شود مطمئناً موقعیت دیگرى پیدا مى کرد. سوسن تسلیمى هم در موقعیتى از تئاترقرار گرفته بود که به عنوان یک روشنفکر به آن شیوه کار مى کرد. یعنى شرایط و موقعیت ها تاثیر زیادى روى کار ما مى گذارند. من وقتى وارد سینما شدم هیچ الگویى در ذهنم نبود. یعنى نه فکر مى کردم بازى فروزان به عنوان یک بازیگر بد است و نه بازى تسلیمى خیلى خوب بوده است. من هرکدام از این بازیگران را در جایگاه خودشان بررسى مى کنم. مى توانم بگویم که سلیقه ام در بازیگرى کدام است ولى به هیچ عنوان هیچ کدام از آنها را رد نمى کنم چون اگر سینماى فروزان نبود، سینماى فعلى اى که ما کار مى کنیم باید تجربه آن سال ها را طى مى کرد. همه این بازیگران در موقعیت و جایگاه خودشان قابل احترام هستند اما من انتخاب کردم که به نوعى دیگر به سینما نگاه کنم.

    • این نوعى دیگر را توضیح مى دهید چون این نوعى دیگر همان نگرش جدیدى است که من در سئوال قبلى مدنظرم بود؟

    این نگرش جدید حضور فعلى من و نوع بازى ام در سینماى فعلى است.

    یعنى هیچ گاه مثل فروزان ستاره نبودید، اما حضورتان همانند تسلیمى در فیلم تعیین کننده بوده است. اتفاقاً وقتى کارنامه کارى شما را نگاه مى کنیم متوجه یک نکته مهم مى شویم که فیلم هایى که بازى کرده اید هیچ یک ستاره محور نیستند اما فروش افسانه اى داشته اند. مثل کلاه قرمزى. آیا موافق هستید که نگرش ستاره محور در سینماى پس از انقلاب تابع شرایط بیرون از سینما بوده است، چون سینما ذاتاً به دنبال چهره ها و ستاره ها است؟

    همان طور که مى دانید در سال هاى بعد از انقلاب سیاست ضدستاره وجود داشت حتى در آفیش ها تصویر زن و اصلاً تصویر بسته زن ممنوع بود یعنى من از اولین کارهاى خودم همیشه تصویرم را یا محو یا پشت سر مردان مى دیدم تا به امروز که باز در پوسترهاى عظیم گیلانه بنا بر سیاست هاى دیگرى تصویر مرا حذف مى کنند و به اصرار و اجبار خودم بیلبوردها و پوسترها تغییر مى کند. من با این دیدگاه و سخت گیرى ها وارد کار سینما شدم و ادامه دادم. خیلى خوشحالم که مشکلات آن دوره براى نسل بازیگران جوان سینما در دوره فعلى وجود ندارد، چون اگر قرار باشد دوباره به آن دوره برگردیم در اصل یک تاریخى را از تجربه و دانش و بینش خودمان حذف مى کنیم. من به خاطر این رشد خوشحالم چون سختى اى که در دوره خودم کشیدم چیز جالبى نبوده که حالا بخواهم نسل بعد از من هم آن را تجربه کند.

    • نگفتید چه ویژگى اى در بازیتان وجود داشت که به رغم اینکه ستاره نبودید اما فیلم هایى که بازى کردید فروش خوبى داشت؟

    این سیاست ضدستاره سالارى تا سال هاى اخیر هم در سینماى ایران ادامه داشت…

    • منظورتان از تا سال هاى اخیر چیست؟ یعنى معتقدید بعد از نمایش فیلم «عروس» این سیاست تغییر نکرد؟

    نه، فیلم «عروس» جزء استثناهاى آن سال ها بود چون نام کارگردانى چون «بهروز افخمى» پشت آن بود. همزمان با عروس خیلى از کارگردان ها مجاز به این کار نبودند. مهم بود که کسى که یک فیلم را مى سازد یا بازى مى کند، چه کسى است؟ از کجا آمده و به چه چیزى اعتقاد دارد، تا مجاز باشد کارى را انجام دهد. این سیاست تا هشت سال پیش هم قابل اجرا بود…

    • یعنى بعد از دوم خرداد این سیاست تعدیل شد؟

    چند سال بعد از دوم خرداد. چون دیدگاه ها تغییر کرد. ما یک دوران گذار خیلى بدى داشتیم. سینماى ایران بعد از رفتن محمد بهشتى و انوار، از یک کنترل صحیح و حمایت له له گونه بیرون آمد و در یک حالت بدون تعادل قرار گرفت و طبیعتاً وزنه سنگین همیشه رو به سقوط مى رود تا رو به بالا. من درباره آن کنترل و تاثیرات مثبت یا منفى اش نمى گویم اما مى دانم که آن کنترل چیزى بود که سینماى ایران را اعتلا بخشید اما بعد از آن، این وزنه همین طور روند رو به سقوطش را طى کرده است…

    • شما چطور توانستید موقعیت تان را در سینما حفظ کنید؟

    در دوره اى که ستاره پرورى ممنوع بود تنها چیزى که باقى مى ماند نحوه ارتباط بازیگر با تماشاگر بود. من این ارتباط را سال ها در تئاتر تجربه کرده بودم و استفاده از آن در سینما به دانش فنى من مربوط مى شد. باور شخصیتى که قرار است به مردم نمایش داده شود باعث شد که ارتباط من با مردم درست برقرار شود و مردم من را به عنوان کسى که به آنها دروغ نمى گوید بپذیرند. این پذیرش خود به خود به جذب مردم به سینما و نقش هایى که من در فیلم ها داشتم کمک کرد. به خاطر اینکه مردم به دنبال چیز متفاوتى در ارتباط با خودشان هستند. اگر پرونده کارى مرا نگاه کنید متوجه این نکته مى شوید.

    • فکر مى کنم شما با اکثر کارگردانان مطرح سینماى ایران کار کردید.

    به جز داریوش مهرجویى، عباس کیارستمى و داریوش عیارى، ولى با اکثر هم نسلان خودم یک یا دو فیلم کار کرده ام.

    • من در گفت و گویى که از شما خواندم «گیلانه» را به عنوان کامل ترین و بهترین نقش در کارنامه کاریتان معرفى کردید درحالى که در کارنامه بازیگرى شما ?? فیلم وجود دارد که اکثر آنها زنان شهرى بوده اند…

    جالبه، شما اولین کسى هستید که این نکته را مى گویید چون اکثر کسانى که درباره بازیگرى من صحبت مى کنند تاکید دارند که من نقش هاى روستایى و زجرکشیده در کارنامه ام زیاد است و در آنها موفق تر بوده ام…

    • اتفاقاً شما سال ?? براى «برهوت»، سال ?? براى «مسافران»، ?? براى «یک بار براى همیشه» و ?? براى فیلم همسر که تمامى نقش زنان شهرى بود جایزه گرفتید و جایزه بین المللى که از جشنواره مونترال کانادا به دست آوردید به خاطر بازى در فیلم «مهر مادرى» بود که آن هم نقش یک مادر شهرى را داشتید. حالا چرا منتقدان نقش زنان روستایى که شما بازى کردید بیشتر در ذهنشان است و اصلاً چرا خود شما روى نقش «گیلانه» و موفقیت آن اصرار بیشترى دارید جاى سئوال دارد.

    دلیل من براى دوست داشتن گیلانه این است که آخرین کار من است و فکر مى کنم کارهایى که انجام مى دهم نسبت به کار قبلى ام اگر برترى نداشته و از آن جلوتر نباشد، کمتر از آن هم نخواهد بود. «گیلانه» موقعیت خیلى ویژه اى به همراه دارد. این زن نه از لحاظ سن و سال به من شبیه بود و نه گویش و قومیت آن به من ارتباطى داشت بنابراین براى درآوردن نقش و بازى در آن تلاشى مضاعف نسبت به دیگر کارهاى شهرى ام مى طلبید. شاید به این دلیل باشد. یا مثل بچه اى که زحمت بیشترى براى تربیتش مى کشى آن را بیشتر دوست دارى من هم حس عمیق ترى نسبت به «گیلانه» دارم.

    • شما در گیلانه نقش کسى را بازى مى کنید که حداقل ?? سال با شما فاصله سنى دارد و براى این کار گریم بسیار سنگینى روى شما انجام شده. از هالیوود که بگذریم که بازیگرانى مثل کیدمن یا چارلیز ترون در آن به دلیل تنوع و تکثر نقش هایى که به آنها پیشنهاد مى شود حاضرند گریم هاى سنگین روى آنها انجام شود اما در ایران فقط کافى است بازیگرى در یک نقش و با یک گریم خاص مورد توجه قرار بگیرد از آن پس همان چند تا نقشى هم که براى او نوشته مى شود یک جورهایى به تکرار نقش هاى قبلى اش برمى گردد. با این مسئله چطور کنار آمدید؟

    من آدم قائم به ذاتى در کارکردن هستم و از اینکه نقش تکرارى را بازى کنم همیشه خوددارى کرده ام. در هر فیلمى که بازى کردم بعد از آن اکثر سناریوهایى که به من دادند تکرار همان نقشم در آن فیلم بوده، فقط یا رنگ و لعاب یا اسمش تغییر کرده و من هرگز در بدترین شرایط روحى، مالى و هر چیزى که فکرش را بکنید حاضر نشدم خودم را در یک بخش جزیى هم تکرار کنم. کنترل این مسئله کاملاً به خود بازیگر برمى گردد و اتفاقاً با چنین شناختى از خودم نقش «گیلانه» را پذیرفتم. وقتى که «گیلانه» به من پیشنهاد شد احساس کردم که «گیلانه» یک موقعیت ویژه است که مى توانم تجربه اى کنم که در دیگر فیلم ها نداشته و نخواهم داشت. ما جهان بینى کوچکى در سینما داریم و بدون توجه به توانایى هاى بازیگر فقط چشم و ابرو و موى او را در نظر مى گیریم. اگر از ظواهر بگذریم آن وقت متوجه مى شویم که وسعت بازیگرى بیشتر از آن زیبایى است که عده اى براى بازیگرى در نظر مى گیرند. اگر بازیگر دیدگاه درستى نسبت به کارش نداشته باشد، آن وقت شرایط هر آن او را به یک طرف مى کشد. متاسفانه مشکل اصلى بازیگرى در سینماى ایران این است که اکثراً بدون شناخت در اختیار قرار مى گیرند، به جاى اینکه خودشان دیدگاه هایى داشته باشند.

    • آیا این مسئله که دیگر در سینماى ایران کمتر فیلمنامه خوبى براساس میانگین سنى میانسال زنان بازیگر نوشته مى شود و آنها اکثراً در نقش هاى دوم و سوم قرار مى گیرند، از نبود دیدگاه درست ناشى مى شود؟

    حتماً یکى از دلایلش همین است که مى گویید، اما علت مهمتر نبود خلاقیت در سینماى ایران است. سینماى ما در دوره هاى مختلف در یک دایره مرتب دور خودش مى چرخد شما به فیلم هایى که در سال هاى ?? تا ?? ساخته شد نگاه کنید، تمام آنها موضوعاتى شبیه به هم دارند…

    • الان هم که دور، دور کمدى است…

    کاش واقعاً کمدى پرمحتوا و خوب ساخته شود، اینها کمدى مبتذل و سطحى است. حالا مبتذل را حذف کنید، چون در سینماى ایران آنقدر شرایط کار سخت است که هر چیزى در آن تولید شود، نباید مورد بى احترامى قرار بگیرد. اما سطح کارها پایین آمده است. اگر فیلمنامه نویس و کارگردان و تهیه کننده بخواهند یک کار متفاوت و خوب انجام دهند، مطمئناً مردم ما آنقدر فهیم هستند که تفاوت کار ضعیف و کارى که برایش زحمت کشیده شده را درک کنند.

    منبع : شرق

    گفت وگو با فاطمه معتمدآریا بازیگر گیلانه

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۴ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفتگوی بند و خدا گفت و گوی خدا و بنده اش

    گفتم: a /">خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را
    که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۳ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت و گو با قاتل زن ها …

    گفت و گو با قاتل زن ها: شبها مقتولین به خوابم می آمدند
    مثلا الان یک خانمی در زندان به دلیل اینکه از خودش در برابر تجاوز یک جوان دفاع کرده و او را کشته در آستانه اعدام قرار دارد

    خبرآنلاین: مهین قدیری ۳۲ ساله از قزوین و در ۱۴ سالگی ازدواج کرده و دو دختر دارد و تا سوم راهنمایی هم درس خوانده اما حالا او را به عنوان اولین قاتل زنان سریالی ایران که تاکنون به قتل ۶ نفر اعتراف کرده می شناسند او علت اصلی ارتکاب این جرائم را مشکلات مالی می داند آنچه می خوانید مصاحبه خبرنگار هفته نامه ایراندخت تاریخ ۶ تیر۱۳۸۸ با وی است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۲ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش