گوناگون

به عنوان مصاحبه شونده، چگونه خود را برای مصاحبه آماده کنیم؟


اگر مى خواهید در مصاحبه شغلى خود موفق باشید و باید مهارت هاى خود را افزایش دهید براى این کار با ما همراه باشید:

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ بهمن ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • موسیقی سنتی هم می‌تواند مبتذل باشد …

    موسیقی سنتی هم می‌تواند مبتذل باشد …
    محمدحسین صفارهرندی

    حضور موسیقی پاپ از جسارت‌های جشنواره امسال است
    موسیقی سنتی هم می‌تواند مبتذل باشد … موسیقی پاپ سالم را می‌پذیریم 

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۳ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سینمای قصه‌گو در ایران موفق است

    سینمای قصه‌گو در ایران موفق است

    شهاب حسینی و الهام حمیدی در محیااکبر خواجویی در سومین ساخته بلند سینمایی خود، بعد از نزدیک به ۱۶ سال دوری از سینما و حضور فعال در تلویزیون، «محیا» را ساخته است؛ داستان آشنای عشق پسری پولدار به یک دختر فقیر و البته با چاشنی‌های اضافه.
    خواجویی معتقد است اگر فیلمش را با دقت ببینیم به نکات تازه‌ای می‌رسیم که اصلا ماجرای پولدار و فقیر بودن این زوج را به کلی فراموش می‌کنیم. این فیلم در جشنواره فجر سال گذشته دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای شهاب حسینی به ارمغان آورد.
    • چطور شد بعد از ۱۶ سال دوباره به سینما بازگشتید؟ در سال‌هایی که از سینما دور بودید به ‌نظرتان تلویزیون برای کارکردن جذاب‌تر بود؟

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • به نتایج نشست با رئیس‌جمهور خوشبین هستم

    به نتایج نشست با رئیس‌جمهور خوشبین هستم

     
    انسیه شاه حسینی در دیدار با رئیس جمهور

    «انسیه شاه‌حسینی» گفت: نشست سینماگران با رئیس‌جمهور، سازنده‌ بود و به نتایج آن خوشبین هستم.

       این کارگردان اظهار داشت: من نیز به عنوان یکی از کارگردانان سینما در نشست سینماگران با رئیس‌جمهور حضور داشتم و توانستم در جریان نقطه‌نظرات همکارانم و رهنمودهای رئیس‌جمهور قرار بگیرم.
    وی ادامه داد: طبعا هر جلسه‌ای که در زمینه فرهنگ و هنر در هر جای این سرزمین برگزار شود، بهتر از برگزار نشدن آن است و به همین دلیل، من نتیجه دیدار رئیس جمهور با سینماگران را قطعا مثبت ارزیابی می‌کنم.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مصاحبه با خدا !!!!!!!!!!!

    خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

    پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

    خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

    من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

    خدا جواب داد:

    - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

    - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

    -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

    - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

    دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت…

    سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

    خدا پاسخ داد:

    - اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

    - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

    - اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

    - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

    - یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

    - اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

    - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

    - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

    با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

    خدا لبخندی زد و گفت:

    فقط اینکه بدانند من اینجا هستم… “همیشه”

    پایگاه فرهنگی هنری تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها:
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • دلزدگی‌‌ در روزهای پرکاری

    دلزدگی‌‌ در روزهای پرکاری
    مامور 007

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قصه های مجیداززبان خالقش

    گفتگو با هوشنگ مرادی کرمانی-۱

    مرادی کرمانی مثل پدر سرد و گرم روزگار چشیده‌ای می‌ماند که دست بچه‌هایش، یعنی خواننده‌های کتاب‌هایش را می‌گیرد و آرام آرام به آن‌ها زندگی‌کردن و زندگی‌دیدن یاد می‌دهد.

    او بچه‌ها را هربار با یکی از دالان‌های عجیب و غریب زندگی آشنا می‌کند و سعی می‌کند با لحن پدرانه و شیرینش از همه‌چیز زندگی برای بچه‌ها بگوید؛ از تلخی‌ها و سختی‌ها. او آدم را یاد «بنینی» در «زندگی زیباست» می‌اندازد؛ پدری که در تاریکی و وحشت مطلق برای بچه‌اش قشنگ‌ترین قصه و بازی ممکن را سرهم می‌کند تا بچة از همه‌جا بی‌خبر، زیر بار این همه تلخی تلف نشود.

    حالا فکر کنید چندتا ازاین بچه‌های مرادی کرمانی بزرگ شده‌اند، روبه‌روی او نشسته‌اند و می‌خواهند با او صحبت کنند؛ حسی پر از احترام، شرم و ذوق از حرف‌زدن با کسی که سال‌ها آن همه برایتان قصه گفته.

    او اگر به اندازة قصه‌هایش آرام و غمگین نباشد ، ولی قطعاً به اندازة شوخی‌ها و خنده‌هایش هم بگو و بخند نمی‌کند و این کمی کار را پیچیده‌تر می‌کند.

    ***

    از همین کتاب اخیرتان شروع کنیم، «شما که غریبه نیستید». اتفاق نمایشگاه پارسال بود و کتاب خواندنی امسال. از همین کتاب برایمان بگویید .

    من خیلی اصرار ندارم که حالا حتما به هر نمایشگاه، کتاب بدهم یا کتابم را سر وقت نمایشگاه برسانم. آن کتاب را هم ناشر به نمایشگاه رساند و اتفاقا خود من خیلی هم مایل به این کار نبودم و عجله‌ای هم نداشتم.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت و گویی با مهتاب کرامتی

    گفت و گویی  با مهتاب کرامتی  
    مهتاب کرامتی

    یادگارهای نوجوانی مرا به آن روزها می‌برد

    مهتاب کرامتی، بازیگر جوان و مطرح سینما، سال ۱۳۷۵ وارد کلاس‌های بازیگری امین تارخ شد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عادت کرده ایم با تمثیل حرف بزنیم

    گفت وگو با فرح اصولى

    عادت کرده ایم با تمثیل حرف بزنیم

    در ایران این حس به وجود آمده که اگر مى خواهیم خیلى پیشرو باشیم باید انتزاعى و آبستره کار کنیم در حالى که خیلى وقت است دوره اش تمام شده مگر آنهایى که غول هاى هنر آبستره بودند و هنوز زنده اند و کار مى کنند.

    حالا سال ها است که مداد و رنگ و بوم مى شناسندش. حالا سال ها است که با آتلیه اش پیوندى جاودان دارد و سخت دلتنگش مى شود. حالا سال ها است که دیوارهاى خانه ها با نقاشى هایش تزئین مى شوند و سال ها است که فرح اصولى را با نقاشى هایش مى شناسند.

    نیم قرنى از زندگى فرح اصولى مى گذرد که ربعى از آن را فقط به مینیاتور پرداخته است؛ سبکى که تلفیق نقاشى و مینیاتور است و فقط ویژه خود او است هر چند که خود مى گوید: وقتى مى خواستم به این سبک روى بیاورم وحشت داشتم از اینکه تکرار باشد و تکرار.

    اصولى از ۱۵ سالگى نقاشى مى کشد، نقاشى را در هنرستان هنرهاى زیبا آموخت و در دانشکده گرافیک خواند. او سال ها نقاشى تدریس مى کرد و حالا فقط در آتلیه اش مى نشیند و دل مى سپارد به قلم و رنگ.

    برگزارى نمایشگاهى در موزه لودویگ شهر کوبلنس آلمان بهانه اى شد تا قبل از رفتنش به آلمان پاى صحبت هایش بنشینیم در خانه اى که بوى هنر مى دهد. سه هنرمند وطن در این خانه زندگى مى کنند؛ اصولى، خسرو سینایى و گیزلا وارگاسینایى اما اصولى تنها هنر را براى هنر نمى خواهد که اوضاع اطرافش را هم مى بیند. نقاشى هایش همه به اوضاع اجتماعى کشورش مربوط است و حالا اصولى سال ها است که درد و رنج مردم را بر روى بوم هایش به تصویر مى کشد.

    •قبل از این نمایشگاه قرار بود نمایشگاهى در آکسفورد داشته باشید، سرنوشت این نمایشگاه چه شد؟

    بله. قرار بود تیرماه گذشته نمایشگاهى در آکسفورد داشته باشم اما به دلیل سنگین بودن نمایشگاه موزه لودویگ و تعداد کارهایى که داشتم قرار شد نمایشگاه آکسفورد را به سال بعد موکول کنیم.

    •به نظر شما لزوم برپایى چنین نمایشگاه هایى چیست و ارمغان آن براى مردم چه مى تواند باشد؟

    نمایشگاه دو جنبه مهم دارد. نخست اشاعه فرهنگ تجسمى است و دیگر اینکه هر هنرمند مستقل که حرفه اش نقاشى است و از طریق آن زندگى مى کند با برپایى نمایشگاه آثارش به فروش مى رود. ضمن اینکه در نمایشگاه ارتباط بین مخاطب و هنرمند به وجود مى آید. وقتى صحبت از لزوم برپایى نمایشگاه مى کنیم عین این است که بگوییم چرا کنسرت موسیقى بگذاریم! خب از طریق تلویزیون، رادیو، صفحه و CD هم مى شود موسیقى را شنید ولى وقتى زنده موسیقى را گوش مى کنید حسش متفاوت است. در مورد نقاشى هم همین طور است؛ تصویر نقاشى را مى توان از طریق کتاب دید ولى وقتى اصل کار را مى بینید حسش خیلى متفاوت تر است. حسى که بى واسطه جلوى تابلو مى ایستید و با آن ارتباط برقرار مى کنید. هنر پدیده اى است که به زندگى آدم رنگ و حس و لطف مى دهد. البته مخاطبان نقاشى همیشه نسبت به هنرهاى دیگر کمتر هستند. نقاشى کمتر هنر عام است. اما از نظر نوع تماشاچى بالاتر از هنرهاى دیگر است. نقاشى هنر افراد نخبه است یعنى مخاطبانش کسانى هستند که خیلى خاص به هنر تجسمى علاقه دارند و این در همه جاى دنیا صادق است و در ایران استقبال خیلى بیشتر است.

    •فروش آثار در نمایشگاه هایى که در موزه ها برپا مى شود مرسوم نیست؟

    موزه همیشه یک جنبه حیثیتى دارد و اصلاً جنبه فروش ندارد مگر اینکه خود موزه تصمیم بگیرد یک اثر از نقاش بخرد و در موزه نگهدارى کند و اگر اثر هنرمندى توسط موزه خریدارى شود افتخارى بزرگ براى آن هنرمند محسوب مى شود.

    •همیشه تصویرى که در ذهن ما خلق شده این است که مخاطبان نمایشگاه ها در خارج از ایران افرادى بسیار خاص هستند. شما که از نزدیک هر دو جنبه را دیده اید چه تفاوتى را بین تماشاچى ایرانى و خارجى حس کرده اید؟

    تماشاچى هاى ما بسیار تماشاچى هاى خوبى هستند؛ سال ها کارها را دنبال مى کنند، شناخت خوبى روى آثار دارند و طبقه جوان در ایران خیلى خوب از هنرهاى تجسمى استقبال مى کند. در غرب تعداد جوانان در گالرى ها و موزه ها خیلى کم است. یکى از روساى موزه اى به ایران آمده بود که با او در یک روز از سه گالرى بازدید کردیم. هر بار به من مى گفت: چه افتتاح شلوغى! و من جوابش دادم که روز افتتاح نیست. اصلاً نمى توانم بگویم که آنجا سئوالات بهترى از ما مى کنند یا رفتار و برخورد بهترى با آثار دارند. در ایران هم به همان اندازه با علاقه و احترام و کنجکاوى کار را دنبال مى کنند.

    •نگاه دولت ها را چگونه بررسى مى کنید. ما در ایران همواره شاهد هستیم که هنرمندان از حاکمیت گله دارند و انتظار حمایت. در غرب نگاه دولت ها به هنر و هنرمند چیست؟

    آنجا هم هنر حرفه سختى است. اگر فرزندى بخواهد هنر بخواند معمولاً با مخالفت پدر و مادر مواجه مى شود چون آنجا هم زندگى از نظر مادى چهره زمختى دارد. تعداد هنرمندانى که در خارج از ایران با شرایط سخت زندگى مى کنند خیلى زیاد است. اما تفاوتى هم وجود دارد؛ آنجا اگر هنرمند از مرحله اى عبور کرد و در یک سطحى به شهرت و اهمیت رسید دیگر در شرایط بسیار عالى زندگى مى کند مثلاً آنجا هنرمندانى که در سطح ما کار مى کنند دیگر غم نان ندارند اما هنرمندان جوان و هنرمندانى که مى خواهند هنرشان را تثبیت کنند خیلى تحت فشار زندگى مى کنند. در ایران این گونه نیست خیلى از هنرمندان جوان ممکن است در اوایل کلى کار بفروشند. آنجا حتى هنرمندان مطرحشان هم تعداد کارى که مى فروشند خیلى کمتر از ما است ولى باز تفاوتى وجود دارد؛ آنها با فروش یک کار مى توانند مدت ها زندگى خوبى را داشته باشند ولى ما ممکن است ۲۰ تا ۲۵ اثر بفروشیم تا یک زندگى معمولى را بگذرانیم.

    •اگر بخواهید یک بررسى بر روى کار دولت در زمینه هنر داشته باشید چه نکاتى به نظرتان حائز اهمیت هستند؟

    ببینید تا هشت سال پیش دولت حمایت نمى کرد، نظارت مى کرد یعنى دست و پاى هنرمند را مى بست درحالى که هنر ارتباط مستقیم با آزادى روح دارد. البته باید بگویم که خوشبختانه هنرهاى تجسمى پروسه خلاقیت شخصى است؛ تنهایى است، توى آتلیه است، متریالمان به اندازه سینما و تئاتر زیاد نیست. ما مى توانیم کارمان را خلق کنیم. در هشت سال گذشته نظارت نبود و در واقع یک وضعیت حمایتى ایجاد شد. ما سال هاى سال نقاشى مان را بیرون از ایران ارائه نکرده بودیم ولى در این سال ها تلاش مى شد که نقاشى ما بیرون از ایران ارائه شود تا ما جایگاهى در دنیا در هنرهاى تجسمى مثل سینما پیدا کنیم. من اینجا باید قید کنم که دکتر سمیعى آذر سرپرست موزه هنرهاى معاصر و رئیس مرکز هنرهاى تجسمى بیش از یک مدیر تلاش کرد و با تمام وجود دلش مى خواست هنر ما در تمام دنیا مطرح شود. این مسیر به سختى طى شد. ببینید! وقتى موزه اى از آرتیستش حمایت کند آن سوى دنیا هم براى آن آرتیست ارزش قائل مى شوند. همواره طى تاریخ دیده ایم که ما در هنرمان یک رشد داشته ایم و بعد یک سکوت و حتى معمارى مان هم همین طور. افراد قبلى که مى روند و افراد بعدى که مى آیند چون مخالف سیاست هاى قبلى هستند روى آن نقاشى ها یک گچ مى کشند و یک نقاشى جدید روى آن مى کشند. این سیاست همیشه در تاریخ هنر ما اتفاق افتاده و ما باید از این تاریخ درس بگیریم. الان وقتى چهل ستون و شاهکارهاى نگارگرى را مى بینیم زیاد به سیاست هایى که در آن دوره اعمال مى شده توجه نمى کنیم فقط به خوب بودن و بد بودن آن اثر هنرى نگاه مى کنیم. به نظر من هنر نقطه اى از سرزمینى است که تمام شخصیت روحى و روانى و عاطفى آن کشور را در بالاترین اندازه اش نشان مى دهد. شخصى به من مى گفت: «حافظ یعنى ایران، ایران یعنى حافظ، حافظ اگر در آن دوره نمى آمد در دوره اى مى آمد چون این متعالى ترین نقطه شخصیت یک ایرانى است.» هرگاه به تاریخ مراجعه مى کنیم و میکل آنژ و داوینچى و رضا عباسى را مى بینیم متعالى ترین حالات بشرى را در آثارشان مجسم مى کنیم. باید همیشه به یاد داشته باشیم که هنر سفارشى هرگز هنر قدرتمندى نیست و هرگز در تاریخ نمى ماند. مى شود از هنر حمایت کرد ولى هنر را نباید سفارش داد. من امیدوارم این تحولاتى که در هشت ساله گذشته اتفاق افتاد ادامه یابد. الان ما در وسط کاریم و الان موقعیت ارائه آثار است.

    •در این هشت سال که توانستید کارهایتان را بیرون از ایران ببرید با چه عکس العمل هایى مواجه شدید؟

    عکس العمل ها روى کارها خیلى خوب بود چون سال ها بسته بودیم و کارها بیرون نمى رفت، هرجا که نمایشگاهى برپا مى کردیم براى همه بسیار عجیب بود که این آثار از ایران مى آید براى اینکه خیلى تصور دور و غلطى از هنرهاى تجسمى ایران داشتند. براى همین هم شانس ما بسیار بالاست تا در هنرهاى تجسمى در دنیا در جایگاه خوبى بایستیم. الان جهان به دنبال تازگى است براى اینکه همه کشورها و فرهنگ ها به گونه اى با هم مرتبط شده اند. از هرجایى، هر حرکت و هر اتفاق جدیدى که به دنیاى دیگر معرفى شود مورد توجه و استقبال قرار مى گیرد که این فرصت طلایى در هشت سال گذشته براى هنر تجسمى ما پیش آمد.

    •در دوره هاى مختلف رد پاى سبک نقاشان غربى در آثار نقاشى ما هم دیده مى شود.

    البته در نقاشى امروز ما خیلى ها صاحب سبک هستند اما واقعیت اینجا است که ما هیچ گاه سیر طبیعى هنرى طى نکردیم. بعد از اسلام فیگور ممنوع شد و هنر انتزاعى جاى آن را گرفت، دوباره فیگور خودش را مطرح کرد اما قطع کارهایمان کوچک شد و به خدمت کتاب و ادبیات رفت. در دوره اى که در غرب هنر به خدمت مذهب درآمد و به دیوار کلیساها راه یافت که اتفاقاً یکى از دوره هاى درخشان هنر اروپا است ما همچنان در قطع هاى کوچک کار مى کردیم البته تا حدودى این موج دامن ما را هم گرفت مثلاً در چهل ستون نقاشى هامان کمى بزرگ تر شد ولى باز فرسک هاى ما در مقابل فرسک هاى اروپایى خیلى کوچک و ظریف است و این به خود ما برمى گردد که اساساً ملت ظریف، تزئین کار و حساسى هستیم و این را در قالى و معمارى و همه هنرهایمان مى بینیم. بعد از یک دوره به هنر قاجار مى رسیم که باز نگاهى به غرب دارد ولى در عین حال نه مینیاتور را دنبال مى کند و نه هنر غرب را. یک ترکیب به خصوصى در این دوره ایجاد مى شود. در عین حال یک هنر قهوه خانه اى هم داریم که روى پرده هاى بزرگ کار مى شده تا قصه ها را از روى آن پرده ها تعریف کنند و بعد یک مرتبه هنر غرب را همان طور که هست وارد مى کنیم. در مینیاتورمان هم اتفاقات جدیدى مى افتد که مى خواهیم با نگاه به غرب تغییراتى در مینیاتورمان بدهیم. همه اینها چون ناگهانى وارد هنرمان مى شود و چون سیر طبیعى را طى نمى کند به ضررمان تمام مى شود به ویژه در مینیاتورمان. هنر کمال الملک هنر غربى را وارد مى کند و همین طور سبک هایى وارد مى شود تا سه دوره عقب تر از سبک هاى آنها. مثلاً الان هنر انتزاعى در خود اروپا به فراموشى سپرده شده و در حال حاضر هنر فیگوراتیو خیلى مطرح است و این نشان مى دهد که نمى توان یک دوره طولانى در هنر ماند.

    •ولى در ایران هنر انتزاعى تازه دارد جان مى گیرد؟

    در ایران این حس به وجود آمده که اگر مى خواهیم خیلى پیشرو باشیم باید انتزاعى و آبستره کار کنیم در حالى که خیلى وقت است دوره اش تمام شده مگر آنهایى که غول هاى هنر آبستره بودند و هنوز زنده اند و کار مى کنند.

    •اتفاق دیگرى هم افتاده، این که شاخه اى از هنر تجسمى به سوى ویدئو آرت و چیدمان رفته است؟

    بله. بیشتر برنده هاى بى ینال هاى دنیا هم که آخرین حرف هاى هنر تجسمى در آن گفته مى شود از ویدئو آرت و چیدمان هستند. دیگر مرز بین مجسمه و عکس و فیلم از بین رفته ولى همین هنر مفهومى هم که به وجود آمده و ویدئو آرت هم جزء آنها است، روایتگر شده برعکس هنر آبستره که در دوره اى که به وجود آمد مى گفت اصلاً لزومى ندارد که ما چیزى را روایت کنیم، ما به طرف هنر خالص مى رویم و خود هنر تجسمى مسئله ماست؛ فرم، بافت، رنگ و کمپوزیسیون. صد البته هر هنرى حسى را به شما منتقل مى کند بالاخره هر اثرى زاییده روح، قلب و تخیر یک آرتیست است. هنر در اروپا حداقل از ۳۰ سال پیش به طرف روایتگرى و ویدئو آرت و چیدمان رفته حالا ما تازه شروع کرده ایم.

    •اگر اشتباه نکنم قبل از انقلاب حرکتى روى هنر مفهومى انجام گرفت؟

    گروهى شامل آقایان نامى، مارکو گیرگوریان، عربشاهى، ممیز و چند نفر دیگر حرکت هایى روى هنر مفهومى کردند و چند نمایشگاه با نام نمایشگاه هاى گنج و گستره برپا کردند که اتفاقاً چیدمان کار کرده بودند و در ایران یک اتفاق جدید بود چون همزمان در اروپا هم جریان داشت ولى به کلى به فراموشى سپرده شد تا چهار سال پیش که کم کم حرکت هایى روى هنر مفهومى شروع شد و امروز گرایش جوانان ما بیشتر به هنر مفهومى است. اینجا دوباره خطرى ما را تهدید مى کند؛ ما فکر مى کنیم وسیله اى را که از اروپایى ها مى گیریم باید مفهوم را هم مثل آنها کار کنیم اینجاست که هنر ما صدمه مى بیند. مثل این که ما هیچ گذشته اى نداریم و باید از صفر چیزى را شروع کنیم یا باید از غرب تقلید کنیم یا یک دوره برزخى در هنرمان ایجاد مى شود که نمى دانیم چه باید کرد. همیشه این سرگردانى در هنر ما وجود دارد. نوع هنر در اروپاى قبل از رنسانس معین است، بعد رنسانس معین است و بعد که جلوتر مى آید خود سبک ها خود به خود از هم زاییده مى شوند.

    •و چیزى که در هنر اروپا مى توان دید این است که تمامى هنرهاى آنها با اتفاقات اجتماعى و سیاسى کشورشان هماهنگ است در حالى که این هماهنگى در هنر ما چندان وجود ندارد آیا خود شما به عنوان کسى که سال ها است نقاشى مى کنید این موضوع را تایید مى کنید؟

    بله. هنر غرب همیشه با اتفاقات اجتماعى و سیاسى کشورش مرتبط است و بازتابش در هنرشان مشهود هنر ما معمولاً جدا رفتار مى کند و خیلى وقت ها به اتفاقات اجتماعى و سیاسى اطرافش بها نمى دهد. یک دوره در مینیاتور عالم مثالى را کار مى کردیم و هیچ کارى نداشتیم که بیرون چه اتفاقاتى مى افتد. مثلاً سخت ترین جنگ ها اتفاق مى افتاد ولى ما بهشتى را تصور مى کردیم که در آرزوهایمان بود و این باز به مذهب، عرفان، عاطفه و دیدمان ارتباط دارد ولى خب اساساً قوى ترین هنر ما طى تاریخ همان هنر مینیاتورمان است.

    •خانم اصولى به نقاشى هاى خودتان برسیم، نقاشى هایى که ریشه در سنت ایرانى دارد، مینیاتورهایى با سبک خاص خودتان و با آن فضاهاى خالى اطرافش. چگونه شد که به نقاشى سنتى روى آوردید؟

    بعضى ها نقاشى هاى مرا مى بینند و با خودشان این تصور را دارند که من از اول نقاشى سنتى را انتخاب کردم. نه اینگونه نبود اتفاقاً خیلى وحشت داشتم و فکر نمى کردم مینیاتور کار کنم، فکر مى کردم بن بستى است و نمى خواستم به آن بن بست بروم. صحبت هایى با خانم «گیزلا وارگاسینایى» داشتیم که ایشان به من گفت: تو که تکنیک هاى مینیاتور را بلدى (من سه سال شاگرد آقاى فرشچیان بودم و تکنیک هاى مینیاتور را نزد ایشان یاد گرفته بودم)، تو که هنر غرب و تاریخ هنر را هم مى شناسى چرا یک راه حل و یک روش براى خودت در هنر مینیاتور ایران به وجود نمى آورى. اما من فکر مى کردم اصلاً ممکن نیست و یک بن بست است تا این که آقاى سینایى براى یکى از فیلم ها یش سفارش یکسرى مینیاتور به من داد و از آنجا میلى در من ایجاد شد که اگر بخواهم این کار را بکنم چه اتفاقى مى افتد. مدت هاى طولانى کار کردم و همزمان مینیاتور ژاپن، چین، هند و ترکیه را هم نگاه کردم و نگاه شرقى شان را دنبال کردم چون ما در هنرستان و دانشکده تاریخ هنر شرق را نمى خواندیم و شناختى روى هیچ کدام از این آثار نداشتیم، حتى تاریخ مینیاتور را هم نمى خواندیم. من به شعر فارسى هم خیلى علاقه دارم و ادبیات برایم جالب است. مسائل اجتماعى و تاریخ هم برایم جالب است. همزمان با همه اینها به هنر کاربردى ایرانى نگاه کردم؛ فرش و گلیم و گبه و بعد روى معمارى ایران دقیق شدم و فلسفه وجودى اینها را براى خودم پیدا مى کردم که چه ارتباطى با تاریخ، شخصیت و دیدمان دارند. ۲۴ سال پیش این روش را شروع کردم تا حدودى هم گرایش هاى سوررئالیستى داشتم و با یک تکنیک دیگر هم کار مى کردم با مداد شمعى بعد روى کمپوزیسیون و دید تجسمى ایران کار کردم و الان هم کمپوزیسیون براى من خیلى مهم است.

    •آیا چیزى در مینیاتور قدیم ایران دیدید که مجذوب مینیاتور آن هم به شکل سنتى شدید چون در مینیاتور معاصر ایران همیشه یک موضوع تکرارى دیده مى شود؛ یک یار، یک معشوق پیر و یک جام مى اما در آثار شما اینها به چشم نمى آید.

    من این مینیاتور را دوست ندارم. بدون این که به ارزش هاى تجسمى اثر توجه شود، هنرمند درگیر مفهومى مى شود که آن اثر بیان مى کند و قدرت کارش از نظر تجسمى از بین مى رود در حالى که در مینیاتور قدیم ایران هیچ چیز را نمى توانید جابه جا کنید یعنى به قدرى انسجام دارد که نمى شود به آن دست زد. درختى که کنار جوى است و آن کوه پشت سرش همه به قدرى قدرتمند هستند و درهم تنیده شده اند که اصلاً نمى شود حذفشان کرد و رنگ هایش به قدرى جادویى است که نمى شود با رنگ با بى حرمتى رفتار کرد. چیزى که در مینیاتور قدیم خوشم آمد این که هیچ پرسپکتیو علمى در آن رعایت نمى شود یعنى ما هیچ فضاى واقعى را نمى خواهیم ارائه دهیم در عین حال ما مى توانیم زمین و آسمان و بهشت و جهنم و… را در یک صفحه و با هم ارائه دهیم چون یک عالم مثالى است، دست ما را نمى بندد. یک نوع سوررئالیستى در آن هست که من خیلى از آن خوشم مى آید به همین دلیل از همین زاویه وارد این شکل از هنر شدم. روح بافت هایى که در مینیاتور قدیم هست را روى کار مى آورم و با ایربراش کار مى کنم. معنى اش این نیست که کارم با ایربراش راحت تر است بلکه خیلى هم سخت تر مى شود براى اینکه آن دقت و ظرافت و بالماسکه کردن اصلاً کار وحشتناکى است ولى اینها بخش هاى امروزى کار من است.

    •در مورد مفاهیم چه؟

    هم اسطوره ها را دوست دارم، هم ادبیات کهن را و هم این لحظات ساده از زندگى را.

    •مثل آن تابلوى بهشت کودکى؟

    بله، در مواقعى که به کودکى خودم مراجعه مى کنم به نظرم مى رسد کودکى ام بهشتى بوده که در آن زندگى مى کردم، پدر و مادرم را فرشته هایى احساس مى کنم که مرا در آن باغ کوچک بزرگ کرده اند و بدین ترتیب آن تابلوى بهشت کودکى خلق مى شود.

    •عده اى وقتى تابلوى «خیر و شر» شما را مى بینند که از سه بخش هم تشکیل شده مى گویند که شما افکار فمینیستى دارید چرا که خیر در آن تابلو تصویر یک زن است و شر یک مرد.

    نه منظورم این نبود براى اینکه فرشته همیشه در زبان ما زن است مثلاً به زن هیچ موقع شیطان نمى گوییم ولى جادوگر مى گوییم. تم تابلوى خیر و شر به قبل از اسلام برمى گردد. به جنگ اهورامزدا و اهریمن. جنگ خیر و شر جنگ ابدى است که در هیچ کدامشان پیروزى نیست. در تابلوى اول فرشته و شیطان با هم مى جنگند. در تابلوى دوم به هم علاقه مند مى شوند و یک صحنه عاشقانه بین این دو به وجود مى آید چون من فکر مى کنم هیچ شر و هیچ خیرى مطلق نیست. در تابلوى سوم فرشته مى رود چون خیر و شر نمى توانند مدت طولانى در کنار هم بمانند و یکى شان ناگزیر از رفتن است. دو بچه متولد شده یکى خیر و یکى شر. یعنى از لحظه اى که خیر و شر مجذوب هم مى شوند دوباره یک خیر و یک شر زاده مى شوند و همین طور ادامه پیدا مى کند و هیچ کدام بر دیگرى پیروزى ندارند که اگر داشتند ما خلاص بودیم و تکلیفمان مشخص مى شد.

    •در تابلوى هفت گنبد نظامى تان هم یک دید جدید و امروزى دیده مى شود؟

    این تابلو را مینیاتوریست هاى قدیم هم کار کرده اند. هفت گنبد است که هفت زن پادشاه هر کدام در گنبدى مى نشستند و هر گنبدى هم رنگ ویژه اى داشت. بله من این موضوع را با دید امروزى کار کرده ام. هر کدام از این زن هایى که در این گنبد نشسته اند یک بعد از شخصیت یک زن هستند مثلاً یکى فرشته است، یکى مادر است، یکى کتاب دستش است، یکى جام مى در دست دارد، یکى خودش را در آینه مى بیند و… من مى گویم این مرد همه این هفت بعد را در یک زن مى خواهد یعنى یک کمال گرایى که زن هاى امروزى هم باید کار کنند، هم باید مادر باشند، هم باید مهربان و فهمیده باشند، هم باید کتاب بخوانند و هم باید شوهرشان را درک کنند. اگر مجموعه اینها را داشتند یک زن نمونه مى شوند و این دید من نقاش امروزى به این موضوع است.

    •المان هایى مثل آتش و ابر در بیشتر آثار شما دیده مى شود. در واقع مى خواهم بدانم با این المان ها چه مى خواهید به مخاطب خود دهید؟

    در کل عناصر چهارگانه رل مهمى را در زندگى بشر بازى مى کردند. آتشى را در نقاشى ام مى آورم و فیگورى را روى آتش مى گذارم تا نشان دهم او در یک رنجى هست. من در کارم حالت گرایى ندارم پس باید با این المان ها مشخص کنم وقتى کسى را بالاى صفحه مى گذارم و کنارش ابرى مى گذارم این حس را به شما منتقل مى کند که آن شخص احساس مى کند به ابرها رسیده و انگار در یک منزلت بالایى است. از نظر فرم هم اهمیت ویژه خودشان را دارند یعنى هیچ موقع به خاطر محتوا فرم ظاهرى را فدا نمى کنم. اینها باید انسجامى داشته باشند تا بتواند حرفش را بیان کند.

    عادت کرده ایم با تمثیل حرف بزنیم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عاشقیّت در پاورقی

    عاشقیّت در پاورقی

    «عاشقیت در پاورقی» به جدال با هرگونه سانتی‌مانتالیسم می‌پردازد .
    نخستین نشست پژوهشی «مونولوگ» گروه تئاتر «لیو» در سال ۸۸ به اجرای نمایش «عاشقیت در پاورقی» نوشته‌ی مهسا محب‌علی و کار لیلی رشیدی اختصاص داشت.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش