گوناگون

رجزخوانی در کربلا

 

رجزخوانی در کربلا

در تعاریفی که فرهنگ نویسان از واژهء "رَجَز" به دست داده اند، تقریباً وجه جامع چنین است:

سخنانی که در ستایش از خوبی و توانایی خویش گفته می شود؛

نام یکی از بحور شعر بر وزن سه و چهار مستفعلن؛

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ بهمن ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سزای دشمنی با علی بن ابی طالب (ع)

    سزای دشمنی با علی بن ابی طالب (ع)
    سزای دشمنی با علی بن ابی طالب (ع)

    خوارج
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قرآن کریم و معنای واقعی زندگی

    استفاده از کلمه «الى» که معناى اصلى آن بیان غایت است، در آیات مربوط به دعوت بازگشت به سوى خداو استفاده از وسیله تقرب زا، اشاره به هدف نهایى بودن خداوند دارد همان گونه که وسایل تقرب، اهداف میانه و مقدماتى به حساب مى‏آید. نشانه‏ها و گرایش‏ها در هستى و دعوت به بازگشت در بعثت، در صورت پذیرفته شدن، نخستین نگاه به معناى زندگى است. مؤمن تازه رسته از غفلت و سرگرمى به اهداف تخیلى، بایستى خود براى عملیاتى شدن و جا افتادن معناى واقعى (خداجویى و خداخواهى) درصدد دست‏یابى به راه‏ها و وسیله تقرب به خدا و به کارگیرى آن برآید. کیهان‏شناسى قرآنى، هستى را هدفمند، تحت کنترل هستى بخش و ذره ذره‏ى آن را در حال انجام دادن وظیفه مى‏شناسد.۷۰ برکات این وظیفه‏شناسى به گونه‏اى در خدمت انسان قرار دارد. براساس چنین تئورى، بایدها و نبایدهاى زندگى در قرآن عنوان دعوت به همسویى و همنوایى با کل هستى را به خود مى‏گیرد و رعایت آنها وسیله تقرب به خداوند شمرده شده است. بایدها و نبایدها تمام ابعاد و صحنه‏هاى زندگى را، حتى فعالیت‏هاى روحى رانیز فرا مى‏گیرد. انسان معنا گرا در هر موقعیتى که قرار دارد، باید وظیفه خود را به صورت واقع بینانه بداند و با یاد خدا به آن عمل کند. این روند تا آنجا قابل توسعه است که در سراسر زندگى انسان جائى براى انگیزه جز خداجویى نباشد. پیامبر که به چنین مرحله‏اى از خداجویى رسیده بود، مأموریت یافت که به قصد ارائه الگو، به مسلمانان، از این راز پرده برداشته و خداوند را از آن رو که پروردگار جهانیان است هدف زندگى خویش معرفى کند.
    «قل انّ صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى للَّه رب ّالعالمین» (انعام /۱۶۲)
    «بگو نماز، عبادت‏ها، زندگى و مرگم همه براى خداوند پروردگار جهانیان است.»

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آیا می توان نماز را به فارسی خواند؟

     استاد نقل می کند:سال یکهزار و سیصد و سی و دو شمسی بود، من و عده‏ای از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسی بخوانیم و همین کار را هم کردیم.

     والدین کم کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند. آن‏ها، پس از تبادل نظر با یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند. چون پند دادن آن‏ها مؤثر نیفتاد؛ ما را نزد یکی از روحانیان آن زمان بردند.
    آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‏خوانیم، به شیوه‏ای اهانت‏آمیز نجس و کافرمان خواند. این عمل او ما را در کارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت. عاقبت یکی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر حضرت آیت اللّه حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت. آن‏ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند. او دستور داد در وقتی معیّن ما را خدمتش رهنمون شوند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۲ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آیین‌های عید قربان در جهان اسلام

    عید قربان نیز همانند عید فطر در میان مسلمانان جهان از جایگاه ویژهای برخوردار است. می‌توان گفت این عید بعد از عید فطر دومین عید رسمی مسلمانان جهان است.
    در میان کشورهای عربی عید قربان به نام عیدالاضحی خوانده میشود. در تمامی کشورهای مسلمان به غیر از ایران به مناسبت این عید حداقل دو روز تعطیل رسمی است. در عربستان سعودی تعطیلات به پنج روز و در کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز به سه روز می‌رسد. 
     
    تاریخ عید قربان در حقیقت به قبل از تاریخ اسلام باز می‌گردد. این روز در حقیقت همان روزی است که حضرت ابراهیم (ع) به اذن الهی از ذبح فرزندش اسماعیل در راه پروردگار معاف شد و به جای آن قوچی را در راه خداوند قربانی کرد. از آن روز تا به اکنون در روز معینی از سال که مصادف با ۱۰ ذیحجه ماه قمری است جشنی موسوم به عید قربان برپا می‌شود.
    سفر به مکه و مدینه و انجام فریضه مقدس حج از مرسوم‌ترین واجبات دینی است که مسلمانان جهان هر ساله مبادرت به انجام آن می‌کنند. بیشترین مراسم برپایی جشن عیدقربان در عربستان سعودی برگزار می‌شود. از آنجایی که این کشور مهد اسلام است، لذا تمامی مراسم مربوط به عید قربان از این کشور سرچشمه می‌گیرد.
     
    بسیاری از مردم عربستان به مناسبت این روز سرهای خود را می‌تراشند، به زیارت خانه خدا و مسجدالنبی می‌روند و ضمن پوشیدن لباس تمیز و عموما نو به دیدار یکدیگر می‌روند و عید را به یکدیگر تبریک می‌گویند. بزرگترها به کوچکترها عیدی می‌دهند و همچنین بسیاری از خانواده‌ها به مناسبت تعطیلات عید قربان برنامه‌های سفر می‌گذارند.
    بسیاری از مردم نیز بنا به توانایی مالیشان اقدام به قربانی حیوانات از پرنده گرفته تا چهارپا می‌کنند. معمولا همه ساله با نزدیک شدن به عید قربان قیمت دام در عربستان گران می‌شود و حتی به قیمتی نزدیک به ۵/۱ تا دو برابر قیمت واقعی آن می‌رسد. تعداد دامهای قربانی شده در عربستان به اضافه قربانی حاجیان در برخی از سالها به بیش از دو میلیون دام می‌رسد.
    البته این رسم فقط مختص عربستان نیست. کلیه کشورهای عربی به خصوص کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس نیز مشابه چنین سنتهایی را اجرا می‌کنند.
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۶ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بداخلاقها مواظب فشار قبر باشند!

    حتما چیزهایی درباره‌ی فشار قبر شنیده‌اید. و حتما برایتان سوال شده که فشار قبر دیگر چیست؟ و چگونه است؟ و نیز برایتان سوال شده که چه چیزی باعثش می‌شود؟

    همین سوالِ آخرتان از همه مهمتر است، چون فشار قبر، هر طوری که باشد، خیلی مهم نیست، اما اینکه چه چیزی موجب دچار شدن بر آن می‌شود، و اینکه چگونه می‌توان از آن گریخت، بسیار مهم است.

    داستان زیر را بخوانید تا با یکی از عوامل فشار قبر آشنا شوید و حتما حواستان را جمع کنید.

    این داستان واقعی‌‌ست!
    سعد یکى از یاران بزرگ پیامبر اکرم -سلام و درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد- و از اهل مدینه بود. او نزد رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- و مسلمین به طورى احترام داشت که وقتى سواره مى‌آمد، رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- مسلمین را به استقبالش می‌فرستاد و خود نیز هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر مى‌خواست.

    سعد بن معاذ، این یار دلاور پیامبر، در جنگ خندق از خود گذشتگى‌هایى نشان داد تا آن که تیرى به دستش اصابت کرد و دچار خون‌ریزى شد.

    فشار قبر فقط مال آدم‌های بد نیست
    به دستور پیامبر اکرم -صلى الله علیه و آله و سلم- در مسجد، خیمه‌اى برافراشتند و سعد در آن خیمه، تحت درمان قرار گرفت و خود پیامبر -صلى الله علیه و آله و سلم- پرستارى او را عهده‌دار گشت و این دعا را در حق او مى‌کرد: “خدایا! سعد در راه تو جهاد کرد و پیامبرش را تصدیق نمود، روح او را به خوبى بپذیر”.

    بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعه‌ی بنى قُریضه، حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داوری و میانجی‌گری جنگ با یهودیان را به او واگذار کرد و دستور داد او را بر تختخوابى گذاشتند و پیش یهود آوردند.

    و سعد اینگونه حکم کرد که: یا رسول الله! مردان ایشان را بکش ‍ و زنان و اطفال آنان را اسیر کن و اموالشان را در میان مهاجر و انصار قسمت فرما.

    بعضی کارها هرچند خودشان کوچکند [البته به ظاهر] اما آثار و تبعات بزرگی دارند حال چه خوب، چه بد.
    حضرت فرمود: حکمى کردى که خدا در بالاى هفت آسمان چنین حکم کرده بود.

    بعدها سعد بر اثر خونریزی همان زخم از دنیا رفت.

    صبح آن روزى که سعد از دنیا رفت. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله ! چه کسى از امت تو از دنیا رفته است، که فرشتگان آسمان روح او را به یک دیگر مژده مى‌دهند؟

    حضرت امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

    عده‌اى به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم آمدند و گفتند: یا رسول الله سعد بن معاذ رحلت کرده است.

    رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- [وقتى خبر درگذشت سعد را شنید] همراه اصحاب خود برخاستند، [و به طرف منزل سعد حرکت کردند] و در حالى که در تکیه‌گاه بودند، امر کردند تا سعد را غسل دهند.

    وقتى غسل به پایان رسید و او را حنوط و کفن کرده و به سوى تابوتش حرکت دادند رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- پا برهنه و بدون ردا، جنازه را تشیع مى کرد، گاهى طرف راست و گاهى جانب چپ تابوت را مى‌گرفت تا آن که کنار قبرش رسیدند.

    آنگاه حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داخل قبر شد و او را در لحد گذاشته و خشتها را جدا کرده و چید.

    می‌‌فرمود: “به من سنگ بدهید” ؛ ” به من گِل بدهید” ، و با آن ها میان خشت ها را پر کرد.

    رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- چون از این کار فارغ شد و خاک بر روى سعد ریختند و قبر را مرتب کردند فرمود: مى دانم که پوسیدگى به این قبر مى رسد، اما پروردگار دوست دارد بنده‌ی خدا وقتی کارى را انجام مى‌دهد، در آن محکم کارى کند.

    درست است که در داستان ما “سعد” یک مرد بود، اما قضیه‌ی بدخُلقی و آثار وحشتناک آن‌[همان فشار قبر را می‌گویم] مربوط به همه‌ی بداخلاقها می‌شود، حتی خانم‌ها!
    چون از مرتب کردن قبر فارغ شد و خاک به روى آن ریختند. مادر سعد گفت: “بهشت بر تو گوارا باد.”

    حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: “اى مادر سعد! بر اینکه گفتی مطمئن نباش”.

    رسول خدا بعد از دفن سعد مراجعت کرد و مردم نیز مراجعت نمودند و عرض کردند: یا رسول الله! ما امروز کارهایى را درباره سعد از شما مشاهده کردیم که تا به حال درباره هیچ کس دیگر ندیده بودیم که انجام دهید، بدون ردا، و کفش به دنبال جنازه‌ی سعد حرکت کردید!

    فرمود: فرشتگان آسمان بدون کفش و رداء به تشییع جنازه سعد آمده‌اند، من هم به آنها تأسى کردم.

    عرض کردند: شما گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ سریر را مى گرفتید! فرمود: دست من در دست جبرئیل بود، هر طرف را که او می‌گرفت من نیز می‌گرفتم.

    عرض کردند: شما دستور دادید که سعد را غسل دهند و خود بر جنازه‌اش نماز خواندید و براى او لحد قرار دادید و بعد از آن فرمودید که “قبر، بدن سعد را فشار داد”؟[این شخصیت و فشار قبر؟!]

    فرمود: آرى ، چون سعد با اهل منزلش بداخلاق بود.

    حالا با هم به چند نکته در این ماجرا دقت می‌کنیم:
    ۱- فشار قبر فقط مال آدم‌های بد نیست

    ۲- هیچ چیز در دستگاه محاسبه‌ی خداوند گُم و یا فراموش نمی‌شود حتی اگر به اندازه‌ی خردل باشد

    ۳- بعضی کارها هرچند خودشان کوچکند [البته به ظاهر] اما آثار و تبعات بزرگی دارند حال چه خوب، چه بد.

    ۴- درست است که در داستان ما “سعد” یک مرد بود، اما قضیه‌ی بدخُلقی و آثار وحشتناک آن‌[همان فشار قبر را می‌گویم] مربوط به همه‌ی بداخلاقها می‌شود، حتی خانم‌ها!

    ۵- پیامبر فرمودند خدا دوست دارد بنده‌اش در کارها محکم‌کاری کند، پس یکی از این کارها که اتفاقا خیلی به محکم‌کاری نیاز دارد، همین مسأله قبر و جهان آن سویش است!

    عقل هر آدم سالمی حکم می‌کند که بعد از خواندن این داستان دقیق‌تر به مسائل آخرت خود بیاندیشد و مواظب دامنش باشد که فشار قبر نگیردش.

    شما هم برداشتها و نظراتتان را حتماً بنویسید.
    والسلام
    متن روایت :
    الأمالی – الشیخ الطوسی – ص ۴۲۷ – ۴۲۸

    وبالاسناد ، قال : حدثنا أبو الحسن علی بن الحسین بن شقیر بن یعقوب بن الحارث بن إبراهیم الهمدانی فی منزله بالکوفة ، قال : حدثنا أبو عبد الله جعفر بن أحمد بن یوسف الأزدی ، قال : حدثنا علی بن بزرج الخیاط ، قال : حدثنا عمرو بن الیسع ، عن عبد الله بن سنان:

    عن أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام، قال: أتى رسول الله صلى الله علیه و آله آت فقال له: سعد بن معاذ قد مات ، فقام رسول الله -صلى الله علیه وآله- و قام أصحابه معه ، فأمر بغسل سعد و هو قائم على عضادة الباب ، فلما حنط و کفن و حمل على سریره ، تبعه رسول الله صلى الله علیه وآله بلا حذاء و لا رداء ، ثم کان یأخذ السریر مرة یمنة و مرة یسرة حتى انتهى به إلى القبر، فنزل رسول الله -صلى الله علیه و آله- حتى لحده و سوى علیه اللبن و جعل.

    یقول: ناولونی حجرا ، ناولونی ترابا، فسدد ما بین اللبن، فلما أن فرغ و حثا التراب علیه و سوى قبره، قال رسول الله -صلى الله علیه و آله- “إنی لأعلم أنه سیبلى ویصل البلى إلیه” ، و لکن الله عز وجل یحب عبدا إذا عمل عملا أحکمه.

    فلما أن سوى التربة علیه قالت أم سعد من جانب القبر: “یا سعد، هنیئا لک الجنة” .

    فقال رسول الله -صلى الله علیه و آله- “یا أم سعد مه لا تجزمی على ذلک، فإن سعدا أصابته ضمة”.

    قال: فرجع رسول الله صلى الله علیه و آله ورجع الناس ، فقالوا : یا رسول الله ، لقد رأیناک صنعت على سعد ما لم تصنعه على أحد ، إنک تبعت جنازته بلا حذاء ولا رداء؟ فقال علیه السلام: إن الملائکة کانت بلا رداء ولا حذاء ، فتأسیت بها. قالوا : و کنت تأخذ یمنة و یسرة السریر؟ قال علیه السلام: کانت یدی فی ید جبرئیل علیه السلام آخذ حیث یأخذ . قالوا : و أمرت بغسله و صلیت على جنازته و لحدته فی قبره، ثم قلت: إن سعدا أصابته ضمة؟

    قال: فقال علیه السلام: نعم إنه کان فی خلقه مع أهله سوء .
    پایگاه فرهنگی هنری تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۳ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • على(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنّت‏

    على(ع) نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلکه اوصاف تمامى پیامبران اولواالعزم را که عصاره هستى هستند بجز پیامبر خاتم در او جمع آمده است.
    در مدح تو اى مظهر اضداد چه گوییم‏
    بالاست مقام تو و گفتار قصیر است‏
    با این که تویى پادشه عالم هستى‏
    کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است‏
    راستى درباره عظمت و فضائل و مقامات امیرمؤمنان على(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل مى‏نماید ولى با مقدارى فرورفتن در بحر فضائل بى‏شمار او انسان متوجه مى‏شود که بیان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولى افتاد مشکلها» زیبا گفته خلیل بن احمد وقتى از او درباره فضائل على(ع) پرسش شد: «کیف اصف رجلاً کتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الکلمتین ملأالخائفین؛(۱) چگونه مى‏توانم مردى را توصیف کنم که دشمنانش از روى حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.
    آنچه پیش رو دارید نگاهى است گذرا به فضائل و اوصاف امیرمؤمنان على(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا که:

    خوشتر آن باشد که وصف دلبران
    گفته آید در کتاب دیگران‏

    على را جز خدا و نبى(ص) نشناختند
    راستى این اعجوبه کون کیست که همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏اى او را تا سر حدّ خدایى بالا برده‏اند، و عدّه‏اى حتى در بندگى او شک دارند که :
    در مسجد کوفه شهیدش کردند
    گفتند مگر اهل نماز است على؟!
    و آن که او را حقیقتاً شناخت خداى او و رسول خدایش بود.
    پیامبر اعظم(ص) خطاب به على(ع) فرمود: «یا على ما عرف اللّه حق معرفته غیرى و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر اللّه و غیرى؛(۲) اى على! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»
    و در جاى دیگر فرمود: «یا على لایعرف اللّه تعالى الّا انا و انت و لایعرفنى الّا اللّه و انت و لا یعرفک الّا اللّه و انا؛(۳) اى على! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»

    فضائل بى‏شمار
    کتاب فضل تو را آب بحر کافى نیست‏
    که‏تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم‏
    پیامبرى هم که على را شناخته اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصى نیست.
    ابن عباس مى‏گوید پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لو انّ الفیاض(۴) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علىّ بن ابى طالبٍ؛(۵) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دریا مرکب، و تمام جنّیان حسابگر، و تمام انسان‏ها نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل على بن ابى طالب نخواهند بود»
    و در جاى دیگر پیامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالى جعل لاخى علىٍّ فضائل لاتحصى کثرة فمن ذکر فضیلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستى خداوند براى برادرم على(ع) فضائل بى‏شمارى قرار داده است که اگر کسى یکى از آن فضایل را از روى اعتقاد و اعتراف بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى‏بخشد. و من کتب فضیلةً من فضائله لم تزل الملائکة تستغفرله ما بقى لتلک الکتابه رسم، و من استمع فضیلةً من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتى اکتسبها بالاستماع و من نظر الى کتابٍ من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتى اکتسبها بالنّظر،(۶) اگر کسى یکى از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامى که آن نوشته باقى است، ملائکه براى او استغفار مى‏کنند و اگر کسى یکى از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانى را که از راه گوش انجام داده است مى‏بخشد، و اگر کسى به نوشته‏اى درباره فضائل على(ع) نگاه کند، خداوند تمام گناهانى که از راه چشم کرده است مى‏پوشاند و از آن در مى‏گذرد.»

    آنچه خوبان دارند تو تنها دارى‏
    على نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلکه اوصاف تمامى پیامبران اولواالعزم را که عصاره هستى هستند بجز پیامبر خاتم در او جمع آمده است.
    بیهقى یکى از دانشمندان نامى اهل سنّت چنین روایت نموده که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
    «من احبّ ان ینظر الى آدم فى علمه و الى نوحٍ(ع) فى تقواه و ابراهیم فى حلمه و الى موسى فى عبادته فلینظر الى على بن طالب علیه الصّلوة و السّلام؛(۷) هر کسى دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهدارى نوح را(مشاهده نماید) و بردبارى ابراهیم(نظاره کند) و به عبادت موسى(ع) (پى ببرد) باید به على بن ابى طالب(ع) نظر بیندازد.»
    مناقب، روایت فوق را در دو مورد به این صورت نقل نموده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من اراد ان ینظر الى آدم فى علمه و الى نوح فى مهمه و الى یحیى بن زکریّا فى زهده، و الى موسى بن عمران فى بطشه، فلینظر الى على بن ابى طالب علیه‏السلام؛(۸) هر کس مى‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد یحیى را و قاطعیّت موسى بن عمران را بنگرد، به على بن ابى طالب نظر کند.»

    محبت و علاقه پیامبر(ص) به على(ع)

    هر کس جامع کمالات باشد محبوب دلها نیز هست، پیامبر اکرم(ص) که خود محبوب عالمیان و خوبان و پاکان است، عاشق شیداى على است، چرا که به تصریح آیه مباهله، على جان پیامبر است «انفسنا» و جان هر کس شیرین و دوست داشتنى است.
    به همین جهت بارها پیامبر اکرم(ص) مى‏فرمود: «من احبّ علیّاً فقد احبّنى…؛(۹) هر کس على را دوست بدارد به من محبّت ورزیده است.» و فرمود: «محبّک محبّى و مبغضک مبغضى؛(۱۰) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»
    شخصى از پیامبر اکرم(ص) پرسید: «یا رسول اللّه انّک تحبّ علیّاً؟ قال: او ماعلمت انّ علیّاً منّى و انا منه؛(۱۱) اى رسول خدا على(ع) را دوست مى‏دارى؟ فرمود: مگر نمى‏دانى که على از من و من از اویم.»
    آیا کسى جان شیرین و پاره تنش را دوست نمى‏دارد؟
    مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرنى بحبّ اربعةٌ من اصحابى و اخبرنى انّه یحبّهم. قلنا: یا رسول اللّه من هم؟ فلکنّا یحبّ ان یکون منهم، فقال: الا انّ علیّاً منهم ثم سکت، ثمّ قال: الا انّ علیّاً منهم ثمّ سکت؛(۱۲) براستى خداى عزیز و جلیل مرا امر کرده است به دوستى چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا که خداوند(نیز) آنها را دوست مى‏دارد، گفتم: اى رسول خدا آنها کیستند؟ پس هر یکى از ماها دوست داریم جزو آنان باشیم. پس فرمود: آگاه باشید على از آنهاست، سپس سکوت کرد، دوباره فرمود: به راستى على از آنهاست و سکوت کرد.»
    عایشه مى‏گوید: هنگامى که رسول خدا(ص) به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا الىّ حبیبى؛ محبوب مرا بخوانید، من به سراغ ابى بکر رفتم و او را احضار نمودم. وقتى ابابکر بر پیغمبر داخل شد حضرت نظرى به سوى او افکند سپس از او روى گردانید و (براى مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الىّ حبیبى؛ محبوب مرا بخوانید. آنگاه حفصه عمر را احضار کرد پیغمبر همان گونه که از ابى‏بکر روى گردانید از عمر نیز روى گرداند. عایشه گوید: من گفتم واى بر شما پیغمبر على بن ابى طالب(ع) را مى‏خواند، سوگند به پروردگار جز على را نمى‏خواهد. پس رفتند سراغ على (ع)، وقتى که پیغمبر على را دید، او را محکم به سینه چسبانید آنگاه در گوش آن حضرت هزار حدیث بیان فرمود که هر حدیثى راهگشاى هزار حدیث بود.»(۱۳)
    از ابن عباس نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «علىّ منّى مثل رأسى من بدنى؛(۱۴) على نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»
    صد البته که محبّت‏هاى پیامبر اکرم(ص) به على صرف محبّت عاطفى نیست بلکه بر اساس لیاقت‏ها و کمالاتى است که مولا على(ع) دارا مى‏باشد که به نمونه‏هایى از کمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود پیامبر اکرم(ص) اشاره مى‏شود.

    علم على(ع)
    علم و دانش على اکتسابى نیست تا استاد برتر از خود و شاگردان و هم دوره‏هایى همسان خود داشته باشد، بلکه علم او «لدنى» است و و ریشه در علم الهى و آسمانى دارد، به این جهت علم او برهمه انسان‏هاى معمولى و غیر مرتبط با وحى آسمانى برترى و امتیاز دارد، و به همین جهت است که حتى در منابع اهل سنّت نیز از او به عنوان «اعلم النّاس» یاد شده است که به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:
    ۱- پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعلم امّتى من بعدى علىّ بن ابى طالب علیه السّلام؛(۱۵) داناترین امّت من بعد از من على بن ابى‏طالب(ع) است.»
    ۲- عبداللّه بن مسعود مى‏گوید، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحکمة على عشرة اجزاءٍ فاعطى علىّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(۱۶) حکمت (و دانش) به ده جزء تقسیم شده است و به على نه قسمت آن و به (مابقى مردم) یکدهم داده شده است.»
    تمامى علوم بشرى و پیشرفت‏هاى آن جزء همان یکدهم است، و علم على(ع) نه برابر دانش تمامى بشریت است. و راز آن هم این است که ریشه در مهبط وحى الهى یعنى پیغمبر اکرم(ص) دارد، که خود فرمود: «انا مدینة العلم و علىٌ بابها، فمن ارادالعلم فیأت الباب؛(۱۷)من شهر علم (الهى و وحیانى) هستم و على دَرِ آن است پس هر کس اراده دانش دارد باید از درب (شهر) وارد شود».
    ۳- عایشه درباره على(ع) مى‏گوید: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(۱۸) او داناترین مردم نسبت به سنّت (پیامبر اکرم(ص)) مى‏باشد.»
    اى کاش خود عائشه به این حدیث عمل مى‏کرد، و به توصیه‏هاى امیرمؤمنان(ع) توجّه مى‏کرد و جنگ جمل را به وجود نمى‏آورد.»
    ۴- پیامبر اکرم(ص) بعد از تزویج فاطمه به على(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتک خیر اهلى، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(۱۹) تو را به تزویج بهترین بستگانم و اهلم درآوردم، که از نظر دانش داناترین، و از نظر حلم و بردبارى برترین، و از نظر اسلام اوّلین مى‏باشد.»

    عبادت على(ع)
    عبادت و بندگى مولا امیر مؤمنان على(ع) شهره جهان است، و مرکز ثقل مقامات و منزلت‏هاى على(ع) در کنار علم خدادادى همان عبادت‏ها و نمازها و ناله‏ها و نیازهاى شبانه اوست، این مسئله تا آنجا اهمیت دارد که خداوند به ملائکه مباهات و فخرفروشى بوسیله عبادت‏هاى امیرمؤمنان مى‏کند.
    پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: صبحگاهى جبرئیل با شادى و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبیب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان مى‏بینم؟ پس گفت: اى محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن که چشمم بخاطر اکرامى که خداوند نسبت به برادرت و جانشینت و امام امتت على بن ابى طالب روا داشته، روشن شده است، پس پیامبر اکرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامى داشته است؟
    «قال: باهى بعبادته البارحة ملائکته و حملة عرشه و قال: ملائکتى انظروا الى حجّتى فى ارضى على عبادى بعد نبیّى، فقد عفر خدّه فى التّراب تواضعاً لعظمتى، اشهدکم انّه امام خلقى و مولى بریّتى؛(۲۰)گفت: خداوند با عبادت دیشب على بر ملائکه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائکه من نگاه کنید به حجّتم بر برندگانم در زمین بعد از پیغمبرم،
    براستى صورت و گونه‏اش بر خاک نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد مى‏گیرم که او (على) پیشواى مخلوقم، و سرپرست مردمان من مى‏باشد.»
    در منابع شیعه آن قدر از عبادت امیرمؤمنان(ع) سخن به میان آمده که نیاز به یک کتاب دارد، خالى از لطف نیست که به ترجمه یک روایت اشاره کنیم:
    ضراربن ضمره در حضور معاویه درباره على(ع) چنین گفت: «پس خدا را شاهد مى‏گیرم که او را در بعض جایگاهش دیدم. در وقتى که شب پرده‏هاى تاریکى‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالى که در محرابش ایستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزیده به خود مى‏پیچید و چون انسان غمدیده گریه مى‏کرد… (گویا هنوز آواز او را در گوش جان دارم که مى‏فرمود آه آه از کمى توشه، طولانى بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جایگاه ورود.»
    پس آنگاه اشک معاویه جارى شدو با آستینش آن را پاک کرد و دیگران هم اشک ریختند سپس معاویه گفت، آرى ابوالحسن چنین بود…»(۲۱)
    نیمه شب زمزمه‏اى هست بلند
    که مرا مى‏گسلد بند از بند
    هست جانسوزتر از ناله نى‏
    کرده صد ناله به یک زمزمه طى‏
    چه روان بخش صدایى دارد
    سوز عشق است و نوایى دارد
    بس که با شور و نوا دمساز است‏
    به سماوات طنین انداز است‏
    آسمان‏ها همه با آن عظمت‏
    رفته زین حال فرو در حیرت‏
    دشت و صحرا همه در بهت و سکوت‏
    که بلند است نواى ملکوت‏
    این نواى ابدیت ازلیست‏
    شاید آهنگ مناجات على است‏
    نیمه شب خلوت و رازى دارد
    با خدا راز و نیازى دارد(۲۲)

    امامت على(ع)
    آن علم بى پایان و آن عبادت بى مثال زمینه لیاقت امامت و پیشوایى او را فراهم نموده است. روایاتى که بر امامت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بیش از آن است که منعکس گردد و از طرفى حدیث معروف ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الدّار، حدیث غدیر و امثال آن که معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراوانى آمده است. آنچه در این جا بدان اشاره مى‏کنیم برخى روایاتى است که دلالت صریحترى دارند و کمتر در گفته‏ها به آن‏ها اشاره شده است:
    ۱- پیامبر اکرم(ص) به على(ع) فرمود: انگشتر به دست راست کن تا از مقرّبین باشى،عرض کرد یا رسول اللّه ؟ چه انگشترى بر دست کنم. فرمود: عقیق سرخ پس براستى آن کوه و سنگى است که به وحدانیّت خدا اقرار کرده است: «ولى بالنّبوّة ولک بالوصیّة ولولدک بالامامة…؛(۲۳) و به نبوت من و جانشینى (بلافصل) تو و امامت (یازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»
    ۲- از ابن بریده…نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لکلّ نبىٍّ وصىّ و وارث و انّ علیّاً وصییى و وارثى؛(۲۴) براى هر پیغمبرى جانشین و وارثى است، و براستى على جانشین و وارث من است.»
    ۳- در روایت مربوط به عبادت آن حضرت این جمله را داشتیم که خداوند به ملائکه‏اش فرمود: «اشهدکم انّه امام خلقى و مولى بریّتى؛(۲۵) شما را شاهد مى‏گیرم که او (على) امام مخلوقم و سرپرست آفریده‏هاى من است.»
    ۴- عمروبن میمون از ابن عباس نقل نموده که رسول خدا(ص) به على(ع) فرمود: «انت ولىّ کلّ مؤمنٍ بعدى؛(۲۶) یا على! تو بعد از من رهبر و سرپرست تمام مؤمنین هستى.»
    در این حدیث با توجّه به کلمه “بعدى” معناى ولىّ صراحت در رهبرى و امامت دارد، و معنى ندارد که پیامبر بفرماید تو محبوب مؤمنان بعد از من هستى.
    راستى باید گفت پیامبر اکرم(ص) در معرّفى على(ع) و بیان منزلت‏ها و مقامات امیرمؤمنان (ع) هرگز کوتاهى نکرد و با شیوه‏هاى مختلف محوریت و رهبریت او را به جامعه معرّفى نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «این على مولا و رهبر مردم است» و گاه مى‏فرمود: «على مع القرآن و القرآن مع على لن یفترقا…؛(۲۷) على با قرآن است و قرآن با على(ع) است و هرگز آن دو از هم جدا نمى‏شوند.»
    و گاه او را محور حق معرّفى نمود، در حدیث متواتر این جمله آمده است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ و لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض یوم القیامة؛(۲۸) على با حق است و حق با على است و هرگز آن دو از هم جدا نمى‏شوند تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»
    در روایت دیگر فرمود: «سیکون من بعدى فتنة، فاذا کان ذلک، فالزموا على بن ابى طالب، فانّه الفاروق بین الحقّ و الباطل؛(۲۹) بزودى بعد از من فتنه(ها) پیدا مى‏شود، پس همراه على بن ابى طالب باشید، زیرا او(معیار) جدا کننده بین حق و باطل است.»
    و فرمود: «کسى که از على جدا شود از من جدا شده، و کسى که از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.»(۳۰)

    قرآن در شأن على(ع)
    آیات فراوانى را علماى اهل سنّت و مفسرین آنها در شأن امام على(ع) تفسیر کرده‏اند و در تأیید آن روایاتى را از پیغمبر اکرم(ص) آورده‏اند به طورى که برخى از آنها مانند ابن حجر، خطیب بغدادى، سیوطى، گنجى شافعى، ابن عساکر، شیخ سلیمان قندوزى و… از ابن عباس نقل کرده‏اند که گفت: «نزلت فى علىّ ثلاث مأئة آیه؛(۳۱) سیصد آیه در شأن على(ع) نازل شده است.»
    و همین ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «ما انزل آیة فیها «یا ایّها الذین آمنوا» و علىّ رأسها و امیرها؛و آیه‏اى که در آن «یا ایّها الذین آمنوا» آمده، نازل نکرده است خداوند مگر آن که على در رأس آن قرار دارد.»(۳۲) یعنى تمامى این آیات در ابتدا و قبل از همه در شأن على و مربوط به آن حضرت است.

    اطاعت از على(ع)
    وقتى على(ع) امام و پیشواى مردم است و محبوب پیغمبر، و داراى علم لدنّى و الهى، و در اوج طاعت و بندگى قرار دارد، و معیار حق و باطل و ثقل جدا نشدنى از قرآن بحساب مى‏آید بر مردم است که از او و هر کس را که او تعیین نموده است اطاعت کنند، و این اطاعت لازم و ضرورى است پیامبر عظیم الشأن درباره اطاعت و پیروى از امیرمؤمنان تعبیرات فوق العاده ارزشمندى دارد که به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:
    ۱- سلمان با سندش به فاطمه زهرا(س) نقل مى‏کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «علیکم بعلىّ بن ابى طالب علیه السّلام فانّه مولاکم فاحبّوه، و کبیرکم فاتّبعوه، و عالمکم فاکرموه، و قائدکم الى الجنّة(فعزّزوه) و اذا دعاکم فاجیبوه و اذا امرکم فاطیعوه، احبّوه بحبّى و اکرموه بکرامتى، ماقلت لکم فى علىٍّ الّا ما امرنى به ربّى جلّت عظمته؛(۳۳) بر شما باد به (همراهى) على بن ابى طالب علیه السلام، براستى او مولا و سرپرست شماست پس او را دوست بدارید، و بزرگ شماست پس از او پیروى کنید و دانشمند شماست پس از او اکرام کنید و پیشواى شما به سوى بهشت است پس او را عزیز دارید، هرگاه شما را (به کارى) دعوت کند اجابت کنید، و اگر دستور داد اطاعت کنید، بخاطر دوستى من او را دوست بدارید و به خاطر بزرگى من او را بزرگ شمارید.(بدانید) من چیزى درباره على به شما نگفتم جز آنچه خداى بزرگ عظمت به آن امر کرده است.»
    حدیث آن قدر گویا و روشن است که نیازى به هیچ توضیحى ندارد، و بالصراحة مى‏گوید آنچه درباره على(ع) سفارش شده، تماماً اوامرى است که از سوى خداوند متعال صادر شده است راستى اگر جامعه اسلامى فقط به همین حدیث عمل مى‏کردند، این همه دچار انحراف و اختلاف و انشعاب نمى‏شدند.
    ۲- پیامبراکرم(ص) به عمّار فرمود: «یا عمّار! ان رأیت علیّاً قدسلک وادیّاً و سلک النّاس وادیاً غیره فاسلک مع علىّ ودع النّاس انّه لن بدلک على ردى و لن یخرجک من الهدى؛(۳۴) اى عمّار! اگر دیدى على به راهى مى‏رود، و مردم به راهى غیر از او، تو با على حرکت کن، و مردم (دیگر) را رها کن، زیرا على (فقط بر حق هدایت مى‏کند و) بر بدى و پستى راهنمایى نمى‏کند و از هدایت خارج نمى‏سازد.»
    و با تأسف باید گفت اکثریت مردم به هر راهى رفتند و سرشان به سنگ خورد، جز راه على را. و فقط گروه قلیلى در طول تاریخ با على و راه على و اهداف و آرمان‏هاى على ماندند.

    محبّت به على(ع)
    یقیناً اطاعت و پیروى بدون محبت و عشق یا ممکن نیست و یا بسیار سخت و طاقت فرساست.
    آنچه اطاعت و پیروى صددرصد از یک امام و پیشوا را شیرین و سهل و راحت مى‏سازد محبّت به آن رهبر است. على(ع) از رهبرانى است که در طول تاریخ محبوب بوده است، درباره محبّت به آن حضرت آن قدر روایات فراوانى وجود دارد که یک کتاب قطور خواهد شد، آنچه به عنوان حسن ختام بیان مى‏شود برخى روایات است از منابع اهل سنّت:
    ۱- پیامبراکرم(ص) فرمود: «عنوان صحیفة المؤمن حبّ علىّ بن ابیطالب(ع)؛ سرلوحه و تیتر نامه کردار مؤمنین دوستى على بن ابى طالب است. هر کس دوست مى‏دارد زندگیش همانند من(خداپسندانه) باشد و مردنش همانند من و جایگاهش در بهشتى باشد که پروردگارم درختان آن را کاشته باید «دوستدار على» باشد و دوستان على را نیز دوست بدارند، و به پیشوایان پس از من (از فرزندان على) اقتدا نمایند زیرا آنان عترت و ذریه و فرزندان من هستند و از گِل من به وجود آمده‏اند، و از طرف خدا رزق و علم داده شده‏اند، واى بر تکذیب کنندگان فضل آنها از امّت من، آنانى که صِله من با آنها را قطع مى‏کنند، و خداوند شفاعتم را به آنها نرساند.»(۳۵)
    ۲- جابر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که پیامبر فرمود: «جبرئیل از طرف خداى عزیز و جلیل ورقه سبزى از یاس را آورد که بر روى آن (با رنگ) سفید نوشته بود: «انى افترضت محبّة علىّ بن ابى طالب على خلقى عامةً، فبلّغهم ذلک عنّى؛(۳۶) براستى من محبت على را بر همه مردم واجب کردم و این را از طرف من (به همه) برسان.»(۳۷)
    ۳- ابوبرزه مى‏گوید: پیامبر اکرم در حالى که ما نشسته بودیم فرمود: روز قیامت از چهار چیز پرسش مى‏شود قبل از آن که کسى قدم از قدم بر دارد: ۱- از عُمر که کجا فانى نموده ۲- از بدنش که کجا کهنه کرده ۳- و از مالش که از کجا آمده و کجا مصرف شده است ۴- و عن حبّنا اهل البیت؛ و از دوستى ما اهل بیت پرسش مى‏شود. فقال له عُمَرُ: فما آیة حبّکم من بعدکم؟ قال: فوضع یده على رأس علىّ – و هو الى جانبه – و قال ان حبّى من بعدى حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض کرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چیست؟ راوى مى‏گوید: پیامبر دست خود را بر سر على – در حالى که در کنارش نشسته بود – قرار داد و فرمود: براستى محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به این (على) است.»(۳۸)
    ۴- مناقب با اسنادش از پیامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «یا على! هرگاه بنده‏اى خداى عزیز و جلیل را بندگى کند همانند آن مقدارى که نوح در میان قومش ماند(بیش از هزار سال) و برایش به اندازه کوه احد طلا باشد و آن را در راه خدا ببخشد، پس آن را در راه خدا انفاق کند و عمرش به قدرى طولانى شود تا هزار مرتبه با پاى پیاده به حج مشرّف شود سپس در میان (کوه) صفا و مروه مظلومانه شهید گردد، ولى محبّت و ولایت تو را نداشته باشد، اى على! بوى بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل بهشت نخواهد شد.»(۳۹)
    و راستى با این نمونه‏ها و صدها امثال آن درباره محبّت على(ع) باز کسى مى‏تواند دشمن على باشد جز کسانى که پیامبر اکرم(ص) آنها را این گونه معرّفى نمود: «فانّه لایبغضک من العرب الّادعى ولامن الانصار الّا یهودى و لا من سایر النّاس الّا شقى؛(اى على!) براستى تو را دشمن نمى‏دارد از عرب مگر کسى که زنازاده باشد و نه از انصار مگر کسى که یهودى باشد، ونه از سایر مردم مگر کسى که شقى باشد.»

    پى ‏نوشت‏ها:
    ۱- روضةالمتقین، ج ۱۳، ص ۲۶۵٫
    ۲- مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۲۶۸٫
    ۳- محمد تقى مجلسى، روضةالمتقین، ج ۱۳، ص ۲۷۳٫
    ۴- در نقل بحارالانوار دارد، «الرّیاض = با همه درختان» ر ک بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۱۹۷ و بحار ج ۳۵، ص ۸ – ۹٫
    ۵- المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمى، قم، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ص ۳۲، ابن شاذان، مأة منقبه، قم مدرسةالامام المهدى(ع)، ص ۱۷۷، حدیث ۹۹، این حدیث را منابع متعدد اهل سنت مانند، عسقلانى، لسان المیزان، ج ۵، ص ۶۲، ذهبى، میزان الاعتدال، ص ۴۶۷و…نقل نموده است.
    ۶- المناقب، همان ص ۳۲، حدیث ۲؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۱۹، ینابیع المودة، قندوزى باب ۵۶، مناقب السبعون، حدیث ۷۰٫
    ۷- به نقل از شیخ طوسى، امالى، قم، دارالثقافه، ۱۴۱۶، ص ۴۱۶، مجلس ۱۴، دیلمى، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضى، ۱۴۱۲ ه.ق، ج ۲، ص ۳۶۳؛ علامه حلّى، شرح تجرید الاعتقاد، جامعه مدرسین قم، ص ۲۲۱٫
    ۸- المناقب همان، ص ۸۳، حدیث ۷۰، و ص ۳۱۱، حدیث ۳۰۹٫
    ۹- کنزالعمّال، متقى هندى، بیروت، مؤسسة الرساله، ج ۱۱، ص ۶۲۲، حدیث ۳۳۰۲۴٫
    ۱۰- همان، روایت ۳۳۰۲۳٫
    ۱۱- المناقب، همان، ص ۶۴٫
    ۱۲- همان، ص ۶۹، حدیث ۴۲٫
    ۱۳- خصال صدوق، جامعه مدرسین، ج ۲، ص ۶۵۱٫
    ۱۴- المناقب، همان، ص ۱۴۴، روایت ۱۶۷٫
    ۱۵- همان، ص ۸۲، روایت ۶۷، فرائد السمطین، جوینى، ج ۱، ص ۹۷، کفایة الطالب، الکرخى ص ۳۳۲٫
    ۱۶- همان، ص ۸۲، روایت ۶۸ ؛ و حلیة الاولیاء، ابى نعیم، ج ۱، ص ۶۴٫
    ۱۷- المناقب، همان، ص ۹۱، روایت ۸۴، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۲۴٫
    ۱۸- کنزالعمّال، همان، ج ۱۱، ص ۶۰۵، حدیث ۳۲۹۲۶٫
    ۱۹- المناقب، همان، ص ۳۱۹، حدیث ۳۲۲٫
    ۲۰- بحارالانوار، داراحیاء التراث العربى، ج ۴۱، ص ۲۱ ذیل روایت ۲۸٫
    ۲۱- اشک شفق، ص ۱۸۲٫
    ۲۲- المناقب، ص ۳۲۶، ح ۳۳۵٫
    ۲۳- همان، ص ۸۵، روایت ۸۴٫
    ۲۴- همان، ص ۳۱۹، حدیث ۳۲۲٫
    ۲۵- ابن کثیر دمشقى، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبةالمعارف، ج ۷، ص‏۳۴۶٫
    ۲۶- المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابورى، بیروت، دارالمعرفه، ج ۳، ص ۱۲۴، ینابیع المودة، سلیمان قندوزى، باب ۲۰، ص ۱۰۳، تاریخ الخلفاء سیوطى، باب فضائل على(ع)، ص‏۱۷۳٫
    ۲۷- المستدرک للحاکم همان، ج ۳، ص ۱۲۴، حدیث ۶۱، فرائد السمطین، همان، ج ۱، ص ۴۳۹، ینابیع المودة، همان، باب ۲۰، ص ۱۰۴، هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۵٫
    ۲۸- المناقب، همان، ص ۱۰۵، روایت ۱۰۸٫
    ۲۹- همان، ص ۱۰۵، روایت ۱۰۹٫
    ۳۰- خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۲۲۱، شماره ۳۲۷۵؛ ینابیع المودة، همان، باب ۴۲، ص ۱۴۸؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج ۲، ص ۴۳۱٫
    ۳۱- المناقب، همان، ص ۲۶۷، ح ۲۴۹٫
    ۳۲- المناقب، همان، ص ۳۱۶، حدیث ۳۱۶؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۷۸٫
    ۳۳- کنزالعمال، همان، ج ۱۱، ص ۶۱۴، روایت ۳۲۹۷۱٫
    ۳۴- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، ج ۴، ص ۴۱۰، و ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج ۱، ص ۸۶٫
    ۳۵- المناقب، همان، ص ۶۶، روایت ۳۷٫
    ۳۶- همان، ص ۷۷، روایت ۵۹٫
    ۳۷- المناقب، ص ۶۷، روایت ۴۰؛ خوارزمى مقتل الحسین، ج ۱، ص ۶۹، ینابیع الموده، همان ص ۲۵۲؛ و ج ۲، ص ۷۶ ؛ لسان المیزان، ج ۵، ص ۲۱۹ ؛ مودة القربى، شافعى همدانى، چاپ لاهور؛ ص ۶۴ ؛ مناقب ابن مردویه، ص ۷۳٫
    ۳۸- المناقب، خوارزمى، همان، ص ۳۲۳، روایت ۳۳۰٫

    منبع : پایگاه خبری شیعه نیوز ( www.abna.ir) نویسنده : سید جواد حسینى
    پایگاه فرهنگی هنری تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۹ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • شرط موفقیت از دیدگاه استاد مطهری

    در این مورد با سخنانی از رسول اکرم که به عنوان وصیت به ابوذر غفاری فرموده اند، سخن خود را زینت می دهیم، فرمود: " ای ابوذر! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز را به فردا بیفکنی، زیرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستی نه مال روزهای نیامده، در آنجا که کار مفید و لازم و خداپسندی می خواهی انجام دهی تأخیر و دفع الوقت را روا مدار، ای ابوذر! به عمرت بیشتر بخل بورز تا به مالت ".

    این سخنان در زمینه غنیمت شمردن عمر و استفاده کردن از فرصت زندگی است. جای تأسف است که در نظر بسیاری از مردم چیزی از وقت و زمان و این رشته طولانی لرزان که نامش عمر است بی قیمت تر و بی ارزش تر وجود ندارد. دوره عمر برای هر کسی دوره مدرسه است، همان طوری که در مدرسه روز و ساعت و دقیقه ارزش دارد، آن دقایقی هم که زنگ تفریح نواخته می شود برای تجهیز و تجدید قوا و آمادگی برای کسب کمال در ساعات دیگر است، تمام دوره عمر آدمی باید به همین طور تنظیم شده باشد، آن وقت است که ساعت و دقیقه هدر رفته وجود ندارد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مصاحبه با خدا !!!!!!!!!!!

    خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

    پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

    خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

    من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

    خدا جواب داد:

    - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

    - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

    -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

    - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

    دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت…

    سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

    خدا پاسخ داد:

    - اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

    - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

    - اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

    - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

    - یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

    - اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

    - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

    - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

    با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

    خدا لبخندی زد و گفت:

    فقط اینکه بدانند من اینجا هستم… “همیشه”

    پایگاه فرهنگی هنری تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها:
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قضاوت حضرت علی درباره اختلاف زن و مرد در آفرینش

    حضرت على (علیه السلام ) با توجه به اختلاف زن و مرد در آفرینش ، قضاوت جالب و شگفت انگیزى دارد:
    ((مردى داراى دو زن بود که هر دو نفر آنها باردار بودند. هر یک از آنها آرزو مى کرد، فرزندى که به دنیا مى آورد پسر باشد، تا بدین وسیله پیش ‍ شوهرش محبوبتر گردد. در آن زمان – به دلیل پایین بودن سطح فرهنگ و نقش مهمى که مردان در تقویت بنیه نظامى داشتند – داشتن فرزندان پسر، افتخار بوده و داشتن فرزندان دختر، موجب سرافکندگى محسوب مى شد.
    از قضا هر دو زن در یک شب تاریک و در یک اتاق ، زایمان مى کنند. یکى از آنها دختر، و دیگرى پسر به دنیا مى آورد. زنى که دختر زاییده بود، در یک زمان مناسب ، فرزندش را با نوزاد پسر هوویش عوض مى کند و وانمود مى کند که او پسر زاییده و هوویش دختر. این کار باعث اختلاف و درگیرى بین دو هوو شده و کسى نمى تواند در این مورد قضاوت کند. طبق معمول ، براى قضاوت در این مورد، به دریاى علم و حکمت ، امیرمؤ منان ، حضرت على (علیه السلام ) مراجعه مى شود. آن حضرت دستور مى دهد، هر دو مادر، مقدار معین و مساوى از شیر خود بدوشند. آنگاه آن دو شیر را در ترازوى دقیق وزن مى کنند. با کمال تعجب متوجه مى شوند، وزن حجمى یکى از شیرها بیشتر از دیگرى است . آنگاه آن حضرت حکم مى کند که فرزند پسر متعلق به همان زنى است که شیرش سنگین تر است .))

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش