گوناگون

کتاب پی دی اف طنز شعر امروز + اشانتیون

کتاب پی دی اف طنز شعر امروز + اشانتیون

کتاب پی دی اف طنز شعر امروز + اشانتیون

دسته کتاب الکترونیک زیردسته
شعر و داستان

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کتاب گویا(کتاب صوتی)جشن فرخنده نوشته جلال آل احمد

    کتاب گویا(کتاب صوتی)جشن فرخنده نوشته جلال آل احمد

    کتاب گویا(کتاب صوتی)جشن فرخنده نوشته جلال آل احمد

    دسته کتاب الکترونیک زیردسته
    شعر و داستان

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۰ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کتاب الکترونیکی کلیله و دمنه

    کتاب الکترونیکی کلیله و دمنه

    کتاب الکترونیکی کلیله و دمنه

    دسته کتاب الکترونیک زیردسته
    شعر و داستان

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۸ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کتاب های صوتی رمان های مشهور جهان به همراه متن کامل کتاب

    کتاب های صوتی رمان های مشهور جهان به همراه متن کامل کتاب

    کتاب های صوتی رمان های مشهور جهان به همراه متن کامل کتاب

    دسته کتاب الکترونیک زیردسته
    شعر و داستان

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ اسفند ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • داستانک

    تاج : با بوسیدنت تاج پادشاهی جهنم را بر سرم گذاشتم .

    کف بزنید : کف بزنید برای جوان ناکام .

    بدو : بدو تا نمردم حسم کن.

    ماندنی ترین : ماندنی ترین خاطره زندگی ام ،دیدنت در کفن سپید بود .

    خیره : آنقدر به آسمان خیره شدم که دیگر هیچ چیز را ندیدم جز ابر ،بارون،خدا و پرواز .

    شاد باش : شاد باش ، من دیگر دوستت ندارم.

    بازگشت : بازگشت من به خانه مصادف شد با مرگ پدر ،مادر و خواهران نابینایم.

    شاید : شاید دوست داشتنت را بلد نبودم اما بدان،هرگز تلاش نکردم آنچه را که نیستم برایت به نمایش بگذارم.

    قلعه : قلعه تنهایی ام را خراب کرم تا برایت خانه ای دلباز بسازم، اما بدان دیری نمی پاید که خانه روی سرمان خراب خواهد شد .

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: user
  • تاریخ: ۵ دی ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • داستانک

    هوای بهشت : هوای بهشتت چنان مدهوشم کرد که کوله بار گناهانم را روی زمین رها کردم و با شوق به سویت پریدم .

    جایزه : امشب جایزه ی بزرگ را می دهند،جایزه ی حرفه ای ترین مرده شور .

    آدم :با دیدن خودم در آینه،خنده ام گرفت،به راستی که چه مضحک است آدم .

    ساعات زندگی : ساعات زندگی ام با ساعات مردگی یک پیرمرد عوض شده است .

    هنوز:هنوز زنده ام تعجب نکن .

    سینه ریز: سینه ریزی را که نقش عزرائیل بر آن بود به گردنت انداختم، به راستی که برازنده توست .

    ریتم : ریتم کند فیلم زندگی ام چنان مرا خسته کرد که کل فیلم را پاره پاره کردم .

    سوغاتی : سوغاتی برایم یک کفن بیاور، کفنی که اکنون به تن خودت است .

    سهم : سهم من از روزگار دیواری بی وزن بود که تلاشم برای شکستنش هیچ وقت نتیجه نداد .

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: user
  • تاریخ: ۴ دی ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قصه های خاطره انگیز ( داستان های ناطق سوپر اسکوپ)

    قصه های خاطره انگیز ( داستان های ناطق سوپر اسکوپ)

    قصه های خاطره انگیز ( داستان های ناطق سوپر اسکوپ)

    دسته کتاب الکترونیک زیردسته
    شعر و داستان

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ آذر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • داستان کوتاه

    کوک : تنها با ساز تو می رقصم ،اما بدان سازت کوک نیست .

    آهسته : آهسته صدایت می زنم تا شیطان بیدار نشود .

    دستانم : دستام را در باغچه کاشتم هیچ نروئید .

    زوزه ی سگ : هنگام خلق هر داستان صدای زوزه ی سگی را می شنیدم که از سرما در حال جان دادن بود .

    سفر : سفر به اعماق ذهنت تنها یک چیز برایم داشت ، سالها گریستن .

    رقص روی یخ : بیا روی یخ ها برقصیم تا هر لحظه امکان مرگمان بیشتر شود .

    به سوی انتها : به سوی انتها گام برداشتم ، نمی دانستم انتها همینجاست،در قلبم.

    دام : دامت را کجا پهن کرده ای ، می خواهم اسیرت شوم .

    دل دریایی : دل دریایی ام با دیدن خورشید نگاهت ، خشک شد و ترک برداشت .

    بدون مکث : پایت را بدون مکث روی گاز فشار بده ،دره منتظر است .

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها:
  • نوشته: user
  • تاریخ: ۲۴ آذر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • غزلیات شمس تبریزی

    مر عاشق را ز ره چه بیم است/چون همره عاشق آن قدیم است*

    از رفتن چه خوف باشد/او را که خدای جان ندیم است*

    اندر سفر است،لیک چون مه/در طلعت خوب خود مقیم است*

    کسی منتظر نسیم باشد/آن کس که سبکتر از نسیم است*

    عشق و عاشق یکی است ای جان /تا ظن نبری که آن دو نیم است*

    چون گشت درست عشق عاشق/هم منعم خویش و هم نعیم است*

    او در طلب چنین درستی/در پیش سهیل چون ادیم است*

    چون رفت در این طلب به دریا/دری است ، اگر چه او یتیم است*

    ای دیده کرم ز شمس تبریز/مر حاتم را مگو کریم است*

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , ,
  • نوشته: user
  • تاریخ: ۲۴ آذر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آغاز یک زن

    می گویند
    مرا آفریدند
    از استخوان دنده چپ مردی
    به نام آدم
    حوایم نامیدند
    یعنی زندگی
    تا در کنار آدم
    یعنی انسان
    همراه و هصدا
    باشم

    می گویند
    میوه سیب را من خوردم
    شاید هم گندم را
    و مرا به نزول انسان از بهشت
    محکوم می نمایند

    بعد از خوردن گندم
    و یا شاید سیب
    چشمان شان باز گردید
    مرا دیدند
    مرا در برگ ها پیچیدند
    مرا پیچیدند در برگ ها
    تا شاید
    راه نجاتی را از معصیتم
    پیدا کنند

    نسل انسان زاده منست
    من
    حوا
    فریب خوردۀ شیطان
    و می گویند
    که درد و زجر انسان هم
    زاده منست
    زاده حوا
    که آنان را از عرش به خاکی دهر فرو افکند

    شاید گناه من باشد
    شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
    که صداقت و سادگی مرا
    به بازی گرفت و فریبم داد
    مثل همه که فریبم می دهند
    اقرار می کنم
    دلی پاک
    معصومیت از تبار فرشتگان
    و باوری ساده تر و صاف تر از اب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

    با گذشت قرن ها
    باز هم آمدم
    ابراهیم زادۀ من بود
    و اسماعیل پروردۀ من

    گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
    گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
    و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند

    فاطمه من بودم
    زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
    من بودم
    زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
    ملکه سبا
    من بودم و
    فاطمه زهرا هم من

    گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
    گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
    گاه سنگبارانم نمودند و
    گاه به نامم سوگند یاد کرده، و در کنار تندیس مقدسم
    اشک ریختند
    گاه زندانیم کردند و
    گاه با آزادی حضورم
    جنگیدند و
    گاه قربانی غرورم نمودند و
    گاه بازیچه خواهشاتم کردند

    اما حقیقت بودنم را
    و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را بر
    برگ برگ روزگار
    هرگز!
    منکر نخواهند شد

    من
    مادر نسل انسان ام
    من
    حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام
    مریمم
    من
    درست همانند رنگین کمان
    رنگ های دارم روشن و تیره
    و حوا مثل توست ای ادم
    اختلاطی از خوب و بد
    و خلقتی از خلاقی که مرا
    درست همزمان با تو افرید
    پس بیاموز تا سجده کنی
    درست همانطور که فرشتگان در بهشت
    بر من سجده کردند
    بیاموز
    که من
    نه از پهلوی چپ ات
    بلکه
    استوار، رسا و همطراز
    با تو
    زاده شدم
    بیاموز که من
    مادر این دهرم و تو
    مثل دیگران
    زاده من! .

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , ,
  • نوشته: user
  • تاریخ: ۱۵ آذر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش