گوناگون

بعد از مرگ!!!

بعد از مرگ!!!

موریس مترلینگ*

بعد از مرگ!!!من نمیدانم  به چه مناسبت اموات باید دارای مقام و احترام خاصی باشند.
برای چه وقتی یک نفر ?مرد تمام خطاها و اشتباهات او را فراموش کرده و در عوض درباره محاسن و مزایای او صحبت می کنند؟!
حتی اگر بعد از مرگ او خیانت ها و گناهان جدیدی از مرده کشف شود باز او را می بخشند.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • درباره قیصر امین پور

    درباره قیصر امین پور

      

    لحظه هاى کاغذى

    - قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسى پژوه متولد ، ۱۳۳۸ گتوند خوزستان

    - ترک تحصیل از رشته دامپزشکى دانشگاه تهران ۱۳۵۷

    - ترک تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران ۱۳۶۳

    - اخذ دکتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران با راهنمایى دکتر شفیعى کدکنى ۱۳۷۶

    - تدریس در دانشگاه الزهرا ۷۰ – ۱۳۶۷

    - تدریس در دانشگاه تهران ۱۳۷۰ تاکنون

    - دبیر شعر هفته نامه سروش ۷۱-۶۰

    - سردبیر ماهنامه ادبى – هنرى سروش نوجوان ۸۳- ۶۷

    - عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى

    - برخى از آثار او عبارتند از: ظهر روز دهم (برنده جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى) به قول پرستو (برنده جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى) تنفس صبح، در کوچه آفتاب، منظومه روز دهم، توفان در پرانتز، بى بال پریدن، گلها همه آفتاب گردانند و…

    - برنده تندیس مرغ آمین ۱۳۶۸

    - برنده تندیس ماه طلایى (برگزیده شعر کودک و نوجوان ۲۰ سال انقلاب)

    اگر بخواهیم شعرى از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانکه روزگارى براى من و هم نسلانم سروده بود:

    مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم

    دیدم نمى شود

    دیگر قلم زبان دلم نیست.

    گفت:

    باید زمین گذاشت قلم ها را

    دیگر سلاح سرد سخن کار ساز نیست

    باید براى جنگ

    از لوله تفنگ بخوانم

    با واژه فشنگ

    قیصر امین پور در آستانه دهه پنجم عمرش اما دیگر به دنبال واژه و فشنگ نیست. چه مدتهاست که زادگاه و سرزمین مادرى اش به دور از «وضعیت خطر» و «آژیر قرمز» نفس مى کشد. با این همه گویى غبار آن سالهاى نه چندان همچنان بر چهره شاعر «خانه هاى خونین» و «عروسک خون آلود» تازه مانده که گاه به گاه به یاد آن ایام داغ ولى تازه مى کند. گر چه «این حرمهاى داغ دلش را دیوار هم توان شنیدن نداشته است.» از همین روست شاید که امین پور لحظه هاى کاغذى اش را مى سراید و مى گوید:

    خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

    شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

    لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

    خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى

    آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین

    سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى

    عصر جدول هاى خالى، پارک هاى این حوالى

    پرسه هاى بى خیالى، نیمکت هاى خمارى

    رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:

    شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

    عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

    خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

    روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

    درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

    قیصر امین پور، چنانچه از شعرهایش مى آید، جنوبى است و اهل «گتوند». منطقه اى در محدوده دزفول. به همین خاطر هست که جنگ را مى توان در اشعار روزگار جوانى اش به دیده ذهن دید و پریشان شد و بارید. او که در سال ۱۳۳۸ متولد شده، تا سال ۱۳۵۷ در همان منطقه به تحصیل پرداخت و در این سال بود که براى ادامه تحصیلات و ورود به دانشگاه تهران عزیمت کرد.

    امین پور جوان در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصیلات دانشگاهى جذب حوزه هنرى آن سالها مى شود و آشنایى اش با شاعران جوانى که در حوزه هنرى گردآمده بودند او را به حضور در جمع آنان کشاند و باعث شد تا او تحت تأثیر یاران هم سلک و مرامش و به اشتیاق شاعرانگى هایش رشته تحصیلى اش را از علوم اجتماعى به ادبیات تغییر دهد.

    او در سال ۱۳۶۶ به همراه دوستان نویسنده و شاعرش، بیوک ملکى و فریدون عموزاده خلیلى، نشریه سروش نوجوان را طراحى و منتشر کرد که تا چندى پیش هم انتشار این مجله و مسؤولیت قیصر امین پور در سمت سردبیرى ادامه داشت.

    از سال ۱۳۶۷ امین پور تدریس در دانشگاه الزهرا را آغاز کرد و دبیرى بخش ادبیات فصلنامه هنر و مسؤولیت در دفتر شعر جوان را به کارهاى خود ضمیمه کرد که تاکنون ادامه دارد. امین پور در سال ۱۳۷۶ با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نو آورى در شعر معاصر» که با راهنمایى دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى به سامان رسیده بود و موفق به اخذ مدرک دکتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها این پایان نامه در شمارگان بالایى به چاپ رسید.

    قیصر امین پور درباره این اثر مى گوید: « پیشنهاد بررسى درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند دکتر شفیعى کدکنى بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پایان نامه دکترى برگزیدم.»(۱)

    او مى گوید: «دشوارى کار آنجا بود که چون من به نسلى آرمانگرا تعلق دارم و کار ادبى و خلاق را براى خود انجام مى دهم، شعرى که دلم مى خواهد مى نویسم و هیچ کس هم در آن دخالت ندارد، فکر کردم در کار تحقیقى هم مى شود، این گونه بود؛ اما چنین نبود.»(۲)

    او ادامه مى دهد:« به هر حال من، آدمى دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه. دانشگاه از من توقعى داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت، نو آورى را بررسى کنم و دوستان مطبوعات بر عکس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشکل کار من بود و موقعى این مسأله حل شد که تصمیم گرفتم یک چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یک جور فاصله گرایى.»(۳)

    با این همه آنچه پس از بررسى این کتاب نصیب خواننده مى شود، این موضوع است که امین پور در این کتاب قصد نداشته تا تاریخ معاصر ادبیات را به رشته تحریر درآورد. چه ،کار این کتاب به جاى اینکه تاریخ ادبیات باشد، این است که سنت و نو آورى را با توجه به تفکیک تعاریف سنت به معناى دینى و ادبى، به شکل دو عرصه لازم و ملزوم نگاه مى کند. او در این کتاب از نظریه پردازى پرهیز کرده و به بررسى مکاتب مختلف پرداخته است.

    اهمیت این کتاب به زعم کسانى چون ضیاء موحد در آن است که بعد از حافظ تماماً نقد شعر ما تقلید و چسبیدن به قالبهاى آهنین تا دوره مشروطه است و کتابهاى شعر ما از اول تا زمان حاضر تماماً تکرار و امر به تقلیدات و اینکه مبادا پایتان را از سنت بیرون بگذارید.

    موحد متذکر مى شود: اگر کسى عظمت نیما را با این کتاب نفهمد و متوجه نشود که جاى این آدم در تاریخ شعر ما کجاست، در جاى دیگرى نمى فهمد. من واقعاً بى طرفانه مى گویم که با این کتاب حق نیما ادا شده است.(۴)

    گرچه این کتاب در سال ۱۳۷۲ آماده به چاپ بود اما به اقتضاى اینگونه پژوهشهاى دانشگاهى دامنه موضوع معین و محدود بود و تبدیل آن به کتاب نیازمند گسترش و پرورش یا پردازش بیشتر بود. پس قیصر امین پور به امید ادامه پژوهش و کشاندن دامنه سخن تا شعر امروز و شاخه هاى گونه گونش، در چاپ آن تا سال ۱۳۸۳ دریغ کرد. با این همه خودش مى گوید: دریغا که در این درنگ ۵ ساله، از بسیارى کار و گرفتارى و بیمارى و دیگر پیشامدهاى ناگوار روزگار، حتى فرصت و فراغت بازنگرى در آن را نداشته ام چه رسد به بازنگارى.

      

    آثار قیصر امین پور در محافل و جشنواره هاى ادبى همواره مطرح بوده و هستند. چنانکه او درسال ۱۳۶۸ توانست تندیس مرغ آمین را از جایزه ویژه نیما دریافت کند و دو کتابش با نام هاى «ظهر روز دهم» و «به قولى پرستو» در همان سالهاى نشریعنى در سال هاى ۱۳۶۵ و ۱۳۷۵ جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوان را از آن خود کرد.

    قیصر امین پور همچنین جایزه تندیس ماه طلایى را که به برگزیدگان شعر کودک و نوجوان ۲۰ ساله اخیر تقدیم شده است، به دست آورده است.

    درباره کتاب معروف او «سنت و نو آورى در شعر معاصر» برخى از اهالى شعر و ادب معتقدند که او درباره شاملو کمى بى عنایتى کرده و به حرفهاى اخوان بیشتر پرداخته که شاید مأخذ لازم را در اختیار نداشته و درباره بعضى ها هم مثل خانلرى و توللى، گزینش غیر لازم صورت گرفته است.

    با این همه بسیارى از کارشناسان مثل محمود فتوحى معتقدند که این کتاب امین پور در نوع خودش اولین پژوهش جدى دانشگاهى است که به مسأله سنت و تجدد پرداخته است. او درباره این کتاب مى گوید: «بررسى کتاب را مى توان از سه نظر تاریخ ادبى، مدرنیزم و توهم مدرنیزم و جامعه شناسى ساختگراى تکوینى مورد بررسى قرار داد و به نظر من از فصل نهم تا پانزدهم کتاب ماهیتاً نگرش تاریخ ادبى دارد؛ اما شاهد آن سنت تاریخ نویسى که خلأیى ۸۰ ساله محسوب مى شود، نیستیم و در این کتاب تا حدى جبران شده است. در حقیقت بخش هاى مغفول تاریخ ادبیات مورد توجه قرار گرفته است؛ مثلاً تقى رفعت، محمد مقدم و تندرکیا مورد توجه هستند؛ اما مثلاً پروین اعتصامى در این کتاب نمى تواند جایگاهى داشته باشد.»(۵)

    چنانچه پیش از این آمد امین پور محصول تلاش فکرى سالهاى ۵۷ و نسل دوم انقلاب است. او که در سال ۱۳۵۷ زادگاهش را براى تحصیل در رشته دامپزشکى در دانشگاه تهران ترک کرده بود و پس از مدتى از این رشته انصراف داده بود و به رشته علوم اجتماعى نقل مکان کرده بود و باز هم این رشته را پس زد و در رشته موردعلاقه اش ادبیات سرانجام گرفته بود، در همان سالها در شکل گیرى حلقه هنرى و اندیشه اسلامى در حوزه هنرى با افرادى چون سید حسن حسینى، سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شکاک، حسین خسروجردى و … همکارى داشت. گروهى که بنیانگذاران جوان حوزه هنرى نام گرفتند و بعد ترها چهره هایى چون سهیل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملکیان، کاکایى و فاطمه راکعى و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند. البته هشت

    سال بعد یعنى در سال ۱۳۶۶ او به همراه بسیارى از هم دوره اى هایش، از حوزه هنرى خارج شد و ۲ سال بعد به کمک دوستانش دفتر شعر جوان را راه اندازى کرد.

      

    امین پور در دهه هاى دوم و سوم زندگى اش شاعرى انقلابى و جنگ زده مى نماید و شعرهاى دوران جنگش از نوادر ادبیات جنگ و پایدارى آن سالهاست. اوخودش در پاسخ به این سؤال که «قضاوت شما در مورد شعر دفاع مقدس از ابتدا تا کنون چیست؟» مى گوید: قضاوت به ویژه براى ادبیات و هنر دوره هاى خاص، بسیار دشوار است. منظور از دوره هاى خاص دوره هایى مانند مشروطیت، انقلاب، جنگ و دفاع مقدس است که انگار شعر و ادبیات در این دوره ها وظیفه، کار کرد و رسالت و در نتیجه گویى تعریف دیگرى پیدا مى کند. بنابراین اگر بخواهیم با همان معیارهاى آرمانى و همیشگى دوره هاى دیگر به سراغ این دوره ها برویم چه بسا که دست خالى بر گردیم و گمان کنیم که خبرى از هنر و ادبیات نبوده است. در حالى که در بررسى چنین دوره هایى بهتر است که به جاى نقد ایده آل به نقد رئال بیشتر بپردازیم. یعنى واقعگرایانه تر نگاه کنیم نه صرفاً آرمانى و ایده آل.

    امین پور که تجربه تدریس و مقطع راهنمایى را در فاصله سال هاى ۶۰ تا ۶۲ در کارنامه خود دارد، از سال ۶۷ نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا پرداخت، اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال ۱۳۷۰ بر مى گردد که همچنان ادامه دارد.

    فعالیت هاى قیصر امین پور سال گذشته از فعالیت هاى مطبوعاتى اش فاصله گرفت و از مهرماه سال گذشته نیز به همراه کامران فانى، حسن انورى، محمد على موحد، یدالله ثمره، سلیم نیسارى و هوشنگ مرادى کرمانى، به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسى در آمد.

    قیصر امین پور و اشعارش هر چه که باشند، نمونه کامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلى که از آرمان گرایى رفته رفته به واقع گرایى رخ پوشانده و همین واقع گرایى موجب نوشدن افکار و آراى آنها را داشته است. شاید به همین خاطر باشد که اشعار دهه آخر عمر امین پوربیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است و آنها در کتابخانه هاى خود لااقل یکى از دیوان هاى او را در کتابخانه خود به غنیمت برده اند. بهتر است مهرگان امروز را با یکى از اشعار امین پور به پایان و از خواندنش لذت ببریم:

    سراپا اگر زرد وپژمرده ایم

    ولى دل به پاییز نسپرده ایم

    چوگلدان خالى لب پنجره

    پر از خاطرات ترک خورده ایم

    دلى سربلند و سرى سربه زیر

    از این دست عمرى به سر برده ایم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سالروز تولد پرل باک

    ۱٫  The Good Earth    خاک خوب

    ۲٫   The Big Wave      موج بزرگ

    ۳٫   Three Daughters of Madame Liang    سه دختر مادام لیانگ(رمانهای شرقی پرل باک)

     4.   Christmas Day in the Morning صبح کریسمس

    ۵٫   East Wind , West Wind . باد شرق، باد غرب

    ۶٫  The Child Who Never Grew به کودکی که هرگز بزرگ نخواهد شد

    ۷٫   A House Divided   خانه قسمت شده

     8.   The Mother    مادر

    ۹٫  Letter from Pekingنامه ای از پکن

    ۱۰٫   Sons (Good Earth Trilogy, Vol 2)  پسران(جلد دوم خاک خوب).

    ۱۱٫ Dragon Seed  نسل اژدها

    ۱۲٫ All Men Are Brothers   همه مردان برادرند

    ۱۳٫   My Several Worlds    دنیاهای گوناگون من

    ۱۴٫   The Hidden Flower    گل نهان

    ۱۵٫   Portrait of a Marriage    تصویری از ازدواج 

    16.  Angry Wife   زن خشمگین

    ۱۷٫   Rainbow   (قوس قزح)رنگین کمان

    ۱۸٫   Exile   تبعید.

    ۱۹٫Man Who Changed China:The Story of Sun Yat-Sen  داستان زندگی سون یات سن

    ۲۰٫   The Promise    وعده

    ۲۱٫   God’s Men      مردان خدا

    ۲۲٫   Bridge for Passing      پلی برای عبور

    ۲۳٫   East and West  غرب و شرق

    ۲۴٫  Patriot     میهن پرست.

    ۲۵٫A Field of Rice    مزرعه برنج

    سالروز تولد پرل باک

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • انجمن هنری مردگان : مقبره الشعرا

    انجمن هنری مردگان(۳)

    معرفی یک گورستان : مقبره الشعرا

    مقبره الشعرااز مقبره الشعرا یا آرامگاه شاعران در سرخاب تبریز تا قبل از قرن هشتم نامی برده نشده  است . قدیمی ترین کتبی  که نام مقبره الشعرای تبریز را به صراحت نوشته است ، تاریخ گزیده و  نزهه القلوب حمد الله مستوفی است که در سال های ۷۳۰ و ۷۴۰ هجری قمری تالیف شده است. باید گفت که نام مقبره الشعرا سرخاب ظاهرا” پس از دفن شدن شاعران معروف قرن ششم مانند خاقانی و ظهیر و شاعرانی که بعد از آنها در آنجا دفن شده اند در کتب تاریخ و تذکره آمده و رفته رفته معروفیت یافته است.شهر تبریز پس از آنکه در قرن ششم مرکز حکومت اتابکان آذربایجان شد پناهگاه شاعرانی که زندگی آرام و آسوده ایی را دور از جنگ و نزاع می جستند  گردید ، خاقانی و ابوالعلا و فلکی از شروان و گنجه ، ظهیر فاریابی و شاهپور نیشابوری از خراسان به تبریز آمدند و در این شهر ساکن  شدند  و پس از مرگ  ، یکایک آنان در حظیره مخصوصی دفن شدند که  این حظیره را در تاریخ و تذکره ها به عنوان مقبره الشعرا یاد کرده اند ، شاعران  دیگری نیز  از عهد ایلخانیان تا ایلکانیان و دوره آق قویونلو در تبریز بودند و یا از نقاط دیگر به تبریز آمده و در این شهر در گذشته اند که  غالبا در همین حظیره و در جوار خاقانی مدفون هستند.
    مقبره الشعرا قبلا با نام های حظیره الشعرا ، حظیره القضاه ، قبرستان سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم تر از آن حوادث طبیعی چون سیل و زلزله ،  شکل  ظاهری آن را از بین برده و آثاری از مقابر این بزرگان بر جای نمانده است. چنانچه طباطبایی صاحب کتاب اولاد اطهار که در سال ۱۲۹۴ هجری قمری تالیف شده ،  نوشته است که به علت زلزله های بسیار مخصوصا زلزله سال ۱۱۹۳ و بعد  از آن در سال ۱۱۹۴ آثاری از آن به جای نمانده است. محقق بزرگوارجناب آقای عزیز دولت آبادی در مقاله زلزله های تبریزدرباره مزارات مقبره الشعرا نوشته اند :
     ” با کمال تاسف از مزارات شهریاران شعر و ادب فارسی مثل خاقانی شروانی ، اسدی طوسی ، ظهیر فاریابی ، مجیرالدین بیلقانی ، حکیم قطران تبریزی ،شاهپور بن محمد اشهری سبزواری ، خواجه همام تبریزی و ….. کوچکترین نشانه و اثری نمی یابید. “

    بنای یاد بود

    اهمیت خاک سرخاب به جهت عارفان و شاعرانی که در آن مدفون هستند و نام ظاهری مقبره الشعرا که اثری از وجود خارجی آن نبود ، جرقه ایی بود برای ساخت بنای یاد بوداین شاعران و عارفان سترگ ، لذا در شهریور ماه ۱۳۵۰ هجری شمسی آگهی دعوت به مسابقه طرح یاد بود مقبره الشعرابه روزنامه های کیهان و اطلاعات و مجله یغما فرستاده شد و پس از طی مراحل اداری بالاخره طرح پیشنهادی آقای مهندس غلامرضا فرزانمهر انتخاب و عملیات عمرانی آن آغاز گردید. اکنون تحت لوای جمهوری اسلامی ایران و به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی این مجموعه فرهنگی پذیرای میهمانان و گردشگران از داخل و خارج کشور می باشد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۴ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قانون نامه حمورابی

    حمورابی را بهتر بشناسیم

    من حاکمی هستم که نگاهبان آنم… ساکنان سرزمینهای سومر و اکد را در قلب خود حمل کردم… و به حکمت خود آنان را مقید ساختم، تا توانا بر ناتوان ستم نکند، و دادگری به یتیم و بیوه زن برسد…

    بابل، از لحاظ تاریخ و نژاد مردم آن، نتیجه ی آمیختن اکدیان و سومران با یکدیگر به شمار می رود. از این اتحاد است که جنس نژادی بابلی برخاسته؛ در نژاد جدید، غلبه با عنصر سامی بوده است؛ جنگهایی که میان آن دو قوم در گرفت، در پایان، به پیِروزی اکد انجامید و بابل به صورت پایتخت تمام قسمت سفلای بین النهرین در آمد. در آغاز این تاریخ، شخصیت نیرومندی همچون شخصیت حموربی (۲۱۲۳-۲۰۸۱ ق م) در برابر ما جلوه گر می شود که کشور گشای قانونگذاری بوده و مدت چهل و سه سال سلطنت کرده است. از مهرها و نقشهایی که بر جای مانده تصویری، هر چند غیرکامل، از سیمای وی به دست می آید و معلوم می شود که وی جوانی سرشار از حدت و حرارت و نبوغ بوده؛ در جنگ برسان گردباری ناخن فتنه را می گرفته، بندهای دشمنان را از هم می گسیخته، در گردنه های سخت به دنبال خصم می شتافته و در هیچ جنگی روی شکست نمی دیده است. وی دولتهای کوچک پراکنده در قسمت سفلای بین النهرین را یکی کرد و پرچم امن و آسایش را بر فراز آنها برافراشت و، با قانون نامه ی بزرگ تاریخی خویش، نظم و آیینی در آن سرزمینها برقرار ساخت.

    قانون نامه ی حموریی، که بر روی ستونی از سنگ دیوریت به صورت زیبابی نبشته شده در سال ۱۹۰۲، از میان کاوشهای باستانشناسی شوش به دست آمد؛ چنانکه معلوم است آن را به عنوان غنیمت جنگی در زمانهای گذشته از بابل به عیلام انتقال داده بودند (حوالی ۱۱۰۰ قم). می گویند که این قانون نامه، مانند شریعت موسی، از آسمان نازل شده؛ چه بر یکی از اطراف استوانه صورت شاه دیده می شود که در حال گرفتن قوانین از شمش، یعنی خود خدای خورشید، است مقدمه ی این قانون نامه، که بیشتر رنگ قدسی و آسمانی دارد، چنین است:

    در آن هنگام که آنو، پادشاه توانای آنوناکی، و بل، پروردگار آسمان و زمین، فرمانروایی همه ی نوع بشر را به مردوک سپردند؛… در آن هنگام که نام بلند بابل را بر زبان راندند؛ در آن هنگام که شهرت آن را در سراسر جهان پراکنده ساختند و در میان آن، مملکت ابد مدتی برپا داشتند که استواری آن همچون استواری آسمان و زمین است – در آن هنگام، آنو و بل به من، که حموربی و شاهزاده ی والامقام و پرستنده ی خدایانم، فرمان دادند تا چنان کنم که عدالت بر زمین فرمانروا باشد؛ گناهکاران و بدان را بر اندازم؛ از ستم کردن توانا بر ناتوان جلوگیرم… و روشنی را بر زمین بگسترم و آسایش مردم را فراهم سازم. حموربی، که بل او را به حکومت برگزیده، منم، این منم که خیر و برکت را آورده و هر چیز را برای نیپور و دوریلو کامل کرده ام؛… این منم که به شهر اوروک حیات بخشیده و آب فراوان در دسترس مردم آن گذاشته ام؛ این منم که شهر بورسیپا را زیبا ساخته ام؛… این منم که برای اوراش مقتدر غله ذخیره کرده ام؛… این منم که، هنگام سختی، دست کمک به جانب ملتم دراز کرده ام، و مردم را بر آنچه در بابل دارند ایمن ساخته ام؛ من حاکم ملت و «خدمتگزاری» هستم که کارهای او مایه ی خشنودی آنونیت است.

    کلماتی که در این مقدمه «در گیومه گذاشته ایم» طنین دیگری دارد؛ براستی که انسان، برای آنکه بپذیرد مرد گوینده ی این کلمات «فرمانروای خودکامه ی» خاوریی است که در ۲۱۰۰ ق م می زیسته، یا تصور کند که ریشه ی این قانون نامه از قوانین سومری گرفته شده، که اکنون شش هزار سال از زمان آن می گذرد، دچار شک و تردید می شود. قدمت ریشه های این قانون نامه، و اوضاع و احوالی که در آن زمان در بابل برقرار بود، قانون حموربی را به صورت ترکیب غیر یکنواختی در آورده است. از ستایش خدایان آغاز می شود، ولی پس از آن، در این قانونی که از هر جهت از داشتن رنگ دینی بر کنار است، دیگر توجهی به خدایان نمی شود. در این قانون نامه عالیترین و آزاد منشانه ترین قانونها، با سخت ترین و وحشیانه ترین کیفرهای پهلوی یکدیگر دیده می شود؛ قانون «جان در برابر جان» و داوری با روش آزمایش (اوردالی) را، با روشهای قضایی بسیار دقیق و کارهای حکیمانه ای که از سختی و استبداد مرد نسبت به همسرش جلوگیری می کند، کنار یکدیگر می توان دید. به طور کلی، ۲۸۵ ماده ی قانون که در این قانون نامه به صورت عالمانه ای، زیر عناوین حقوق متعلق به اموال منقول و اموال غیر منقول تجارت، صناعت، خانواده، آزارهای بدنی، و کار ذکر شده، بدون شک، مجموعه ی قوانینی را می سازد که از مجموعه ی قوانین آشور، که بیش از هزار سال پس از آن تدوین یافته ، بسیار مترقیتر و به اصول تمدن نزدیکتر است و، از پاره ای جهات، «به اندازه ی قانون یک کشور جدید اروپایی خوب است.» در تاریخ قوانین جهان کمتر به عباراتی از این قبیل بر می خوریم که آن بابلی بزرگ قانون نامه ی خود را با آنها پایان می بخشد.

    قوانین عادلانه ای که حموربی، آن شاه حکیم مقرر داشته و [به وسیله ی آنها] برای مملکت تکیه گاه استوار و حکومت پاک و صالح فراهم آورده است… من حاکمی هستم که نگاهبان آنم… ساکنان سرزمینهای سومر و اکد را در قلب خود حمل کردم… و به حکمت خود آنان را مقید ساختم، تا توانا بر ناتوان ستم نکند، و دادگری به یتیم و بیوه زن برسد… پس، هر کس که دعوایی دارد باید در برابر تصویر من، که شاه عدالتم، بیاید و نقشی را که بر اثر یادگار من است بخواند و به کلمات سنگین من توجه کند! باشد که این اثر من راهنمای وی در مرافعه باشد و، از آن رو، بتواند دعوای خود را فهم کند! شاید که قلبش آرام گیرد [و چنین گوید که:] «براستی حموربی حاکمی است که برای ملت خویش همچون پدر حقیقی است… وی برای ابد اسباب پیشرفت و آسایش ملت خویش را فراهم ساخته و در این سرزمین، حکومت پاکیزه و صالحی برقرار ساخته است»…

    در روزهایی که پس از این در همه ی زمانهای آینده خواهد آمد، باشد که شاهی که بر این سرزمین حکومت می کند، جانب کلمات عدالتی را که من بر این اثر یاد بود خویش نقش کرده ام نگاه دارد!

    این قانون جامع یکی از کارهایی است که به دست حموربی صورت گرفته است. به فرمان وی ترعه ی بزرگی میان کیش و خلیج فارس حفر شد، که سرزمینهای پهناوری را آبیاری می کرد و شهرهای جنوبی را از خطر طغیان مخرب دجله محفوظ می داشت. از زمان این شاه کتیبه ی دیگری به ما رسیده که در آن بر خود می بالد که چگونه آب (یعنی همین ماده ی شریف و بی قیمتی که امروز قدر آن را نمی دانیم و در ایام گذشته یکی از وسایل تجمل به شمار می رفت) و امنیت و حکومت صالح را در میان بسیاری از قبایل فراهم آورده است؛ از میان الفاظی که برای مفاخره در این کتیبه به کار رفته (و این مفاخره، خود، یکی از صفات نجیبانه ی خاور زمین است)، بانگ حاکم مقتدر و سیاستمدار توانا چنین شنیده می شود:

    در آن هنگام که آنو و انلیل [خدایان اوروک و نیپور] سرزمینهای سومر و اکد را برای فرمانروای به من سپردند و چوگان شاهی را به دست من دادند، من آبراهه ی «حموربی نوخش – نیشی» (حموربی – فراوانی مردم) را حفر کردم ، که آب فراوان به زمین سومر و اکد می رساند. هر دو کناره ی آن را به زمینهای کشاورزی مبدل ساختم؛ توده هایی از دانه گرد کردم و آبی را که خشک نمی شود به اراضی رساندم… مردم پراکنده را جمع کردم؛ برای آنان آب و چراگاه فراهم ساختم؛ من سبب فراوانی و نعمت برای آنان شدم و ایشان را در خانه های امن منزل دادم.

    نکته دیگر در باره این پادشاه این است که حمورابی در همان حال که ارگ و قلعه می ساخت، به ساختن معابد نیز فرمان می داد؛ برای خشنود ساختن کاهنان بابلی، به دستور وی، در بابل، برای مردوک و همسرش (دو خدای ملی) ضریح بزرگ و، در کنار آن، انبار وسیعی ساختند تا در آن انبار، برای این دو خدا و کاهنان ایشان، گندم ذخیره شود. این دو هدیه و نظایر آنها، در واقع، به منزله ی سرمایه ای بود که به مرابحه داده شده باشد، و نتیجه ای که از آنها به دست می آمد فرمانبرداری کامل ملت و حس احترامی بود که نسبت به وی در ایشان پیدا می شد. با مالیاتهایی که می گرفت، قشونی را که برای نگاهداری نظم و حمایت قانون لازم بود اداره می کرد؛ آن اندازه برای وی می ماند تا بتواند روز به روز پایتخت خود را زیباتر کند. در همه جا کاخها و پرستشگاهها ساخته شد؛ پلی بر روی فرات بستند تا شهر، در هر دو طرف این رود، توسعه پیدا کند؛ کشتیهایی که کمتر از ۹۰ کارگر نداشت بر روی فرات به بالا و پاین رفت و آمد می کرد. دو هزارسال قبل از میلاد مسیح، بابل یکی از ثروتمند ترین شهرهایی بود که تاریخ قدیم و جدید شاهد آن بوده است.

    قانون نامه حمورابی

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۱ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • ناخدای ادبیات ایران زمین

    ناخدای ادبیات ایران زمین

    بدانیم درباره فیروز زنوزی جلالی

    فیروز زنوزی جلالیفیروز زنوزی جلالی به سال ۱۳۲۹در خرم‌آباد متولد شد. تا پایان تحصیلات ابتدایی در بروجرد بود و سپس به تهران آمد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌های نظامی گذرانده و ناخدا یکم کمیسر دریایی است. او به‌عنوان کارشناس با بخش داستان بنیاد جنگ‌زدگان، کتاب سال بنیاد شهید، بخش قصه و رمان حوزه هنری و بخش انتخاب آثار برتر معلمان همکاری داشته و علاوه بر ساخت فیلمهای مستند به فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌نویسی و تدریس و نقد نیز می‌پردازد و در زمینه داستان‌نویسی نیز فعالیت دارد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • نظرات عابدزاده در مورد بازی ایران و آلمان

    احمدرضا عابدزاده :

    برانکو باید مراقب حرفه ای گری قطریها باشد

    فوتبالی که تیم ملی در نیمه اول مقابل آلمان ارائه کرد،فراترازفوتبال آسیا بود و نشان داد ایران شایستگی حضوردرجام جهانی رادارد.

    احمد رضا عابدزاده کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال کشورمان با بیان این مطلب افزود: آلمان صاحب فوتبالی کاملا حرفه ای است وحتی بازیکنان جوان آلمان هم ثابت کردند آلمان ازفوتبالی با پشتوانه وسیستماتیک برخورداراست ودرهمین دیدارشاهد بودیم که آنها ازحداقل موقعیتهایی که برای گلزنی بدست آوردند، نهایت استفاده را بردند وهرگزتحت تاثیرجوورزشگاه ومیزبانی ما قرارنگرفتند.

    عابدزاده افزود: تیم ما در نیمه اول موقعیتهای خوبی برای گلزنی داشت، ولی آمادگی دروازه بان آلمان این موقعیتها را ازتیم ما گرفت ونشان داد داشتن یک دروازه بان آماده تا چه اندازه می تواند درپیروزی یک تیم نقش داشته باشد. آلمانها همواره دروازه بانان خوبی داشتند ودراین دیدارهم با اتکا به همین نقطه قوتشان توانستند تیم پیروزمیدان باشند.

    دروازه بان اسطوره ای فوتبال ایران درمورد عملکرد ابراهیم میرزاپوردراین دیداراظهارداشت: میرزاپورروی گل اول دید لازم را نداشت ومدافعین نباید اجازه ضربه زدن به بازیکن آلمان را می دادند. روی گل دوم هم مدافعین ما غافلگیرشدند واصل یارگیری را رعایت نکردند واجازه دادند مهاجم حریف به راحتی ضربه سربزند. هرچند با توجه به اینکه میرزاپوردرمسیرتوپ قرار داشت می توانست واکنش بهتری روی این صحنه داشته باشد.

    کاپیتان سابق تیم ملی درباره دیدارحساس روزچهارشنبه مقابل قطرتصریح کرد: به نظرمن اگرتیم ملی بازی که درنیمه اول مقابل آلمان انجام داد را برابر قطرارائه کند به راحتی می توانیم قطررا درزمین خودش شکست دهیم. البته برانکو باید مراقب حرفه ای گری قطریها باشد. عربها معمولا دراینگونه بازیها برای رسیدن به پیروزی به هرکاری دست می زنند وباید تمام بازیکنان را نسبت به حرفه ای گری قطریها آگاه کنیم.

    وی درپایان گفت: با پیروزی برقطرراه صعود ما به جام جهانی هموارخواهد شد ودرمرحله بعد با توجه به صعود دوتیم ازهر گروه کارساده تری برای رسیدن به جام جهانی پیش روخواهیم داشت.

    نظرات عابدزاده در مورد بازی ایران و آلمان

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۹ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سالروز تولد پرل باک

    زندگی نامه پرل باک

    pearl- S.Buck

    خانم «پرل سید نستریکر باک» نویسنده و بیوگرافی نویس بزرگ آمریکایی در ۲۶ ژوئن  1892 در یکی از شهرهای غربی ایالت ویرجینیا متولد گردید.

    پدر و مادر وی از مبلغین مذهبی و از کاتولیک های متعصب بودند که برای تبلیغ دین مسیح به کشورهای دور افتاده سفر می کردند. پرل هنوز یک ساله نشده بود که به اتفاق پدر و مادرش به کشور باستانی چین مسافرت نمود و پرل کوچک زبان چینی را پیش از زبان انگلیسی فرا گرفت. وی ضمن آشنایی با این زبان به ادبیات غنی و درخشان کشور آسمانی چین دست یافت و به وسیله دایه اش از دانش عوام و فرهنگ توده ها، توشه ای فراوان برگرفت. مادر پرل نیز زنی فوق العاده بود، او با ادبیات کلاسیک اروپا آشنا بود، گاهی نقاشی می کرد و قدرت فراوانی در استنباط و احساس آثار هنری داشت ؛ در حقیقت اولین و بزرگترین آموزگار پرل، مادرش بود و هم او بود که روح زیبایی شناسی را در فرزند خود تقویت نمود و چند سال بعد نیز اولین مشوق فرزندش در نویسندگی شد.

    پرل دو سال در مدرسه ی آمریکایی در پاریس تحصیل کرد و در هفده سالگی به آمریکا مراجعت نمود، با این که طرز تربیت و  نحوه تحصیل وی با سایر هم شاگردانش تفاوت داشت، ظرف سه سال دوره ی کالج «راندلف میکن» را به پایان رسانید. «باک» در سال ۱۹۱۲ به کشور چین یعنی وطن دوم خود مراجعت کرد و در آنجا در طی یک ماجرای عشقی پر شور با یکی از همکارانش ازدواج کرد، در همین دوران در دانشگاه «نانکینگ» نام نوشت و بعد به دعوت دانشگاه «چونگ یانگ» به تدریس ادبیات انگلیسی پرداخت و در این دوران چند مقاله برای یکی از مجلات معروف چین نوشت که بسیار مورد توجه قرار گرفت.

    در سال ۱۹۲۵ مجدداً به آمریکا مراجعت نمود و اولین اثر خود را تحت عنوان «باد شرق، باد غرب»(۱) منتشر کرد. در سال ۱۹۲۷ به چین بازگشت لیکن این بار یک نویسنده بود؛ یک نویسنده ی آمریکایی، بااندیشه ی غنی که از مشرق زمین مایه می گرفت. در همین سال ها جنگ های معروف چین شروع شد و خارجی ها عموماً در این جریان صدمات شدید دیدند.

    وی در سال ۱۹۳۰ اثر جالب و ارزنده خود را به نام «خاک خوب»(۲) منتشر کرد که توجه هنر دوستان را به خود معطوف کرد و مورد تحسین منتقدین قرار گرفت و به دریافت جایزه ی «پولیتزر» نائل آمد. دو سال بعد شهرت نویسنده ی این کتاب سراسر جهان را فرا گرفت و پرل باک دنباله آن را با نام «پسران»(۳) منتشر کرد.

    کتاب«خانه ی قسمت شده»(۴) که در سال ۱۹۳۵ نگارش یافت، سومین کتاب اوست. از دیگر آثار برجسته و ارزنده این نویسنده می توان کتاب های «همه مردان برادرند»(۵)، «مادر»(۶)، «میهن پرست»(۷)، «نسل اژدها»(۸) و «خدایان دیگر»(۹) را نام برد که شاهکارهای دل انگیزی در ادبیات قرن ما هستند.

    وی با انتشار «مادر»، به درجه افتخاریM.A. از دانشگاه نائل آمد و در سال ۱۹۳۵ آکادمی هنرو ادب آمریکا به وی مدال «هاولز» اعطا کرد و به عضویت افتخاری انجمن ملی ادبی و هنری انتخاب گردید. در ۱۹۳۸، به خاطر تجسم زنده از زندگی روستائیان چینی و قدرت وی در بیوگرافی نویسی، برنده جایزه نوبل گردید.

    از آخرین کتاب های خانم باک «عشق من بازگرد»، «دنیاهای گوناگون من»(۱۰) و «اندیشه»را می توان نام برد.

    ۱)WindEast Wind :West

    2) the Good Eearth

    3)Sons

    4)A House Divided

    5)All Men Are Brothers

    6)the Mother

    7)Patriot

    8)Dragon seed

    9)Others Gods

    10)My Several Worlds

    سالروز تولد پرل باک

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • خوش بینی که شعرش زندگی بود

    خوش بینی که شعرش زندگی بود

    زندگی و اشعار ژاک پره ور

    خوش بینی که شعرش زندگی بودژاک پره ور (‏Jaques Prevert‏ ) در چهارم فوریه سال ۱۹۰۰ در نوبلی سورسن به دنیا آمد. کودکی ‏شاد و خوشحال بود. هیچ جشنی را از دست نمی داد. به تمام سیرکها هم سر می زد. عاشق تئاتر بود. ‏پدرش که بازیگران را به خوبی می شناخت او را با خود به تئاترها می برد . حتی پیش از آن که نمایش ‏شروع شود آنها در آن جا حضور داشتند. ‏
    ژاک زندان را دوست نداشت و نمی خواست چیزی راجع به آن بداند. هرگز کشیشان و خادمان کلیسا ‏را دوست نداشت زیرا آنها در نظر او قدرتهای مطلق بودند. ازهمان کودکی مادرش داستانهای پریان را ‏برایش می خواند . به این ترتیب او به دنیای خیال و روا پا نهاد. و هم مادرش بود که به او خواندن ‏آموخت.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • شعر و ادب پارسی

    ۴ شهریور ماه سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث

    زندگی نامهسالشمار حیات

    قطعاتی از اشعارمهدی اخوان ثالث (م. امید) در سال ۱۳۰۷ در مشهد به دنیا آمد و در ۴ شهریور ماه ۱۳۶۹ درگذشت.

    اخوان را می توان از نخستین کسانی دانست که به خوبی از عهده تحلیل دقیق شعر نیمایی- به ویژه از لحاظ وزن و قالب – برآمده و به درک آن نایل گشته است. اخوان وزن را با شعر فارسی همراز و همدم می دانست و نمی خواست آن را از شعر بگیرد. قافیه را هم برای تعادل و توازن و تناسب شعر لازم می دانست و آن را به کلی رد نمی کرد. در واقع اخوان مانند نیما وزن و قافیه را می پذیرفت اما هر دو را نیازمند گسترش می دانست.

    وی در سال ۱۳۳۲ مدال طلاى مسابقه شعر فستیوال جوانان دموکرات را دریافت کرد و به کشور رومانى دعوت شد که به این سفر نرفت.

    از او مجموعه های ارغنون (۱۳۳۰)، زمستان (۱۳۳۵)، آخر شاهنامه (۱۳۳۸) ، از این اوستا (۱۳۴۴)، شکار (۱۳۴۵)، پاییز در زندان (۱۳۴۸)، بهترین امید (۱۳۴۸)، عاشقانه و کبود (۱۳۴۸)، و تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم، انتشار یافته است.

    شعر و ادب پارسی

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۲ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش