گوناگون

نگاهی به نمایش”عشق لرزه”

نگاهی به نمایش”عشق لرزه”
نمایش عشق لرزه

نگاهی به نمایش”عشق لرزه” نوشته اریک امانوئل اشمیت به کارگردانی سهراب سلیمی

زلزله احساسات

‌مهدی نصیری: بعد از اجرای نمایش‌های‌”خرده جنایت‌های زن و شوهری”، “نوای اسرار آمیز” و “مهمانسرای دو دنیا”، “عشق لرزه” (Le Tectonique Des Sentiments) چهارمین نمایشی است که سهراب سلیمی از متون اریک امانوئل اشمیت به روی صحنه برده است.
نمایشنامه‌های امانوئل اشمیت به واسطه پرداختن به مضامین انسانی و نزدیک شدن به خواست‌ها و نیازهای درونی انسان و نیز محوریت روابط صمیمانه و خصوصی میان انسا‌ن‌ها لحنی جهان‌شمول دارند و وجود رگه‌هایی از عشق باعث می‌شود که جذابیت نیز پیدا کنند. به همین دلیل تا به حال هر چهار نمایشی که سلیمی از این نویسنده فرانسوی‌ روی صحنه برده‌، به نوعی مورد توجه تماشاگران ایرانی قرار گرفته‌اند.
“عشق لرزه” در میان آثار به نمایش درآمده از متن‌های امانوئل اشمیت بیشتر به درون انسان و نیازها، احساسات و عواطف او نزدیک می‌شود. هر چند نمایش به هیچ وجه قصد ندارد ‌وارد حوزه روانشناسی شود و بیشتر به واسطه نزدیکی‌اش به اخلاقیات به بعد اخلاقی درون انسان نزدیک می‌شود؛ اما در عین حال نظم و تناسب احساسات درونی انسان را مورد تاکید قرار می‌دهد و زلزله احساسات را به عنوان محور تغییرات درونی و بر هم خوردن تناسب احساس‌های درونی قهرمان داستانش مطرح می‌سازد.
دیان عاشق ریچارد است، اما زمانی که با کمی بی‌توجهی از سوی او مواجه می‌شود، به جای در میان گذاشتن خالصانه احساسش، با غرور با او برخورد می‌کند و همین که نمی‌تواند بخش‌ درستی از احساساتش را در رفتار خصوصی‌اش به کار بگیرد، باعث حرکت و جابجایی نادرست لایه‌های درونی احساسش می‌شود و زلزله‌ای را به وجود می‌آورد که ناشی از عشق است؛ اما منجر به تنفر می‌شود.
“عشق لرزه” در میان آثار به نمایش درآمده از متن‌های امانوئل اشمیت بیشتر به درون انسان و نیازها، احساسات و عواطف او نزدیک می‌شود. هر چند نمایش به هیچ وجه قصد ندارد ‌وارد حوزه روانشناسی شود و بیشتر به واسطه نزدیکی‌اش به اخلاقیات به بعد اخلاقی درون انسان نزدیک می‌شودآنچه امانوئل اشمیت در ژرف ساخت “عشق لرزه” در معرض چالش و بازخورد قرار می‌دهد، همین مسیر هدایت احساسات است. مسیری که با مخاطرات بسیار (به قول شاعر نمایش بادها و باران‌ها) همراه است و نیازمند رفتار درستی است تا به سرانجام مطلوب برسد.
در نقطه مقابل حضور دیان، زنی خیابانی حضور دارد که عاشق شعر است و به دنبال عشق حقیقی و درست می‌گردد اما فقر و بیچارگی مسیر رسیدن به هدف را برایش دشوار کرده است.
در واقع “عشق لرزه” ما‌نیفستی اخلاقی را درباره صداقت و راستی در عشق به دست می‌دهد که از یک سو دیان، با شناخت اشتباه احساساتش آن را در مسیری اشتباه قرار داده و از سوی دیگر الینا با حسی خاص و انسانی در مسیر آن قرار می‌گیرد.
“سهراب سلیمی” همچون نمایش‌های دیگرش (به استثناء مهمانسرای دو دنیا) اجرایی واقع‌گرایانه و در عین حال موجز‌گرا از داستان نمایشنامه امانوئل اشمیت دارد. بر این اساس از یکسو می‌توان واقع گرایی را در نوع بازی بازیگران نمایش و لحن روایت و پرداخت اجرایی داستان مورد جستجو قرار داد و از سوی دیگر طراح صحنه و فضا سازی مکان نمایش تا حد امکان واقعیت‌ها را به صورت مختصر و موجز به اجرا گذاشته است.
نمایش عشق لرزه در حوزه طراحی صحنه و آرایش دکور، سلیمی با کمک “محمد هراتی” سکوی دایره‌ای شکل را با فضای کافی در میانه آن و شیبی کم مورد استفاده قرار داده است. این سکوی بزرگ دایره‌ای شکل از یک سو بیانگر کلیت ساختار داستان است که در پایان آن با اعتراض درباره موضوع آغازین به اتمام می‌رسد، و نتیجه‌گیری اخلاقی‌اش را بر اساس بازگشت به نقطه نخست انجام می‌دهد. و از سوی دیگر با نقاط اتصال‌اش از طرفین و پله‌ها، نقاط ارتباطی، میان روابط اشخاص را در بستر تعلیق‌های ساختار داستان به تماشا می‌گذارد.
در عین حال سلیمی این طراحی صحنه را با صورتی ساده مورد استفاده قرار داده است؛ طرح و توطئه میان شخصیت‌ها و درگیری‌های عمده در وسط دایره و نقطه‌ای میان پایین و بالای شیب اتفاق می‌افتد و از سوی دیگر قرار گرفتن بازیگران در نقاط  بالا و پایین شیب دایره اوج و فرود درگیری میان آن‌ها و ارزش و کیفیت و جایگاه شخصیت‌ها در مقابل یکدیگر را نشان می‌دهد.
طراحی نور هم که توسط خود کارگردان انجام شده است؛ با قرار دادن نورهای عمومی در مرکز دایره (در بیشتر صحنه‌ها) و به کارگیری مناسب نورهای موضعی در نقاط مختلف اطراف و دور دایره در مواقع لازم اکت و عمل نمایشی در حال رویداد را اهمیت می‌بخشد و مورد تاکید قرار می‌دهد. به هر حال آنچه می‌توان درباره طراحی صحنه و نورپردازی نمایش گفت این است که: این دو مولفه مهم هر چند ساده و در حد لزوم، بلکه کاربردی و تقریبا زیبا در صحنه نمایش سهراب سلیمی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.
اجرایی واقع‌گرایانه و در عین حال موجز‌گرا از داستان نمایشنامه امانوئل اشمیت دارد. بر این اساس از یکسو می‌توان واقع گرایی را در نوع بازی بازیگران نمایش و لحن روایت و پرداخت اجرایی داستان مورد جستجو قرار داد و از سوی دیگر طراح صحنه و فضا سازی مکان نمایش تا حد امکان واقعیت‌ها را به صورت مختصر و موجز به اجرا گذاشته است.طراحی صحنه در ترکیب با آرایش نورها در نمایش فضایی را به وجود آورده‌اند که درخدمت تشابه تشبیه داستان و ژرف ساخت داستانی “عشق لرزه” است؛ آنجا که امانوئل اشمیت استعاره تکتونیک و تکآن‌ها و لرزه‌های درونی شخصیت‌ دیان را مورد اشاره قرار می‌دهد و مدام احساسات او را مثل لایه‌های زیر زمین و بحران روحی‌اش را به جابجایی گسل‌ها‌ شباهت می‌دهد، زمانی است که تاثیرات نا‌خود‌آگاه صحنه و نور نمایش در همراهی و همسویی با واکنش‌ها و ادراک خود‌آگاه مخاطب قرار می‌گیرد.
در کنار همه این مولفه‌ها و عناصر به نظر می‌رسد که نمایش می‌بایست بتواند برای انتقال و مواجه ساختن مخاطب با همه تغییرات و دشواری‌های احساسی دنیای داستانش، فضای حسی و درونی‌تری را بسازد؛ فضایی که در لحظات اوج نمایش به وضوح احساسات تماشاگر را نیز در اشتراک با تجربه زلزله حسی داستان قرار دهد. یا دست کم لحظاتی از این تجربه را با قدرت بیشتری نمایشی کند.
اما گویی آنکه “عشق لرزه” با وجود تمام رویکردهای مثبت اجرایی در خلق و ایجاد اتمسفر و حالت حسی متناسب با نیاز داستان چندان موفق نبوده است.
نمایش عشق لرزه این ویژگی را اگر کاستی بدانیم، پیش از هر چیز متوجه کارگردان و تربیت و ترکیب عناصر اجرای اثر اوست و به ویژه در تناسب و هماهنگی و خلق ریتم حسی خودش را نشان می‌دهد.
اگر چه، بخشی از این رویکرد اجرایی هم ناگزیر به نوع ارائه بازی‌ها، توسط بازیگران نمایش مربوط می‌شود. افسانه ماهیان، اگر چه در نقش دیان بازی خوب و قابل قبولی ارائه می‌دهد، اما مجموعه کارش را در این نمایش نمی‌توان کاملا مثبت و مطلوب ارزیابی کرد. ماهیان در ارائه شخصیت دیان، آنجا که نیاز به خلق تجربه‌های حسی بیرونی دارد، در رفتار سخت و به قول نمایش مردانه، بازی خوبی ارائه می‌کند؛ اما هر زمان که داستان و موقعیت شخصیت (در صحنه‌های پایانی) ایجاب می‌کند تا به بحران درونی و جابجایی لایه‌های حسی درون شخصیت نزدیک شود، در حرکت از جنبه‌های بیرونی بازی به زمینه‌ها و گستره‌های درونی‌تر ناموفق نشان می‌دهد و با فریاد زدن و دویدن و حرکت‌های تند در صحنه نیز نمی‌تواند کاستی‌های بازی‌اش را جبران کند.
بهناز جعفری هم با اینکه در تمام مدت نقش ساده و یکدستی دارد، چندان درارائه آن موفق نیست. دختر خیابانی، شاعر و پاک “عشق لرزه” در تمام مدت حضورش در صحنه نمایش آرام و با‌حیا نشان می‌دهد و کمتر می‌توان تقطیع‌های حسی بازی را در کارش مشاهده کرد. پیام دهکردی هم با این که در نوع حضورش بیشتر می‌بایست شبیه به “دیان” (افسانه ماهیان) عمل کند بیشتر شبیه به “الینا” ظاهر می‌شود. او هم بازی یکدست و ساده‌ای در نمایش دارد، اما در عین حال این سادگی را با حرفه‌ای‌گری تمام به حضوری جذاب و دلنشین تبدیل می‌کند.
در واقع “عشق لرزه” ما‌نیفستی اخلاقی را درباره صداقت و راستی در عشق به دست می‌دهد که از یک سو دیان، با شناخت اشتباه احساساتش آن را در مسیری اشتباه قرار داده و از سوی دیگر الینا با حسی خاص و انسانی در مسیر آن قرار می‌گیرد.بنابراین شاید عجیب نباشد که نقش‌های فرعی‌تر “ردیکا” و “پومره” با بازی “نسیم ادبی” و “ناهید مسلمی” بیشتر و بهتر به چشم بیایند. این دو بازیگر با توجه بیشتر به جذابیت‌های نقش و با رویکردی ـ شاید ـ واقع‌ گرایانه‌تر بازی‌های جدی و پر تنش‌تری را به اجرا می‌گذارند. هر چند که شخصیت ایشان اجازه ایفای بهتر‌ این نقش‌ها را به آن‌ها نمی‌دهد. 
منبع : ایران – تئاتر

تنظیم برای تبیان: مسعود عجمی

نگاهی به نمایش”عشق لرزه”

مطالب مرتبط با نگاهی به نمایش”عشق لرزه”


 

پسورد فایل:

لینک دانلود -

icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۳ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قسمت نظرات برای این مطلب غیر فعال شده است.